تبليغاتX
باشگاه کتاب
شماره ویژه نوروز

 

رویاهای خاکستری/معصومه پریزن(چیمن)/ معرفی از محسن مدنی

".... دیده از چشمان خود برگرفت و بینی و لبهایش را ورانداز کرد . سپس موهایش را جمع کرد و دوباره روسریش را روی سر دردناکش بست و بار دیگر خود را ورانداز کرد ، و در همان حال فکر کرد : این آقای دکتر هم چه آدم عجیبیه!مردای دیگه آرزو دارن نگاهی بهشون بندازم .اون وقت با این آقازاده حرف زدم و محلم نذاشت...."

.

.

".... رؤیا پیاده شد و در را پشت سرش بست . مرد جوان قبل از اینکه اتومبیل را به حرکت در بیاورد ، به سمت رؤیا خم شد و گفت: مروارید صدفت رو حفظ کن ، خواهر . حیفه که اونو به تاراج ببرن .

و حرکت کرد . رؤیا انگار سرب مذاب رویش ریخته باشند ، بندبند وجودش از هم گسست و کلام مرد جوان را در عمق وجود خود جای داد ....."

 هنوز دخترانی هستند که ما بی توجه از کنارشون رد میشیم و به خاطر ظاهر ناپسندشون نگاه چپی بهشون می کنیم و در دل بهشون ناسزا میگیم ..."دختران فراری"... جوری فکر می کنیم که انگار از بدو تولد اینگونه زاده شدند . غافل از اینکه اینان هر کدام عزیزانی بودند که در کنار ما زندگی می کردند و یک اشتباه آنها را به این تباهی کشاند . هیچ وقت پای درد و دلشون ننشستیم تا پی به عمق دردشون ببریم و خطر رو احساس کنیم . خطر تباهی عزیزانی که در کانون خانواده از چیزی رنج می برند ولی بی توجهی خانواده باعث می شود که ......

دختریست به نام رؤیا . از اهالی شمال غربی ایران . بزرگ شده خانواده ای به شدت تعصبی و غیرتی . زندگی مرفهی دارند اما سخت گیری های بیش از حد پدر خانواده زندگی رو به اهالی اون خانواده تلخ کرده ... رؤیا عاشق پسریست به نام پژمان ... آقای دکتری که در همسایگی این خانواده زندگی میکنه ... رؤیا با خیالپردازی هایی که می کنه زندگی رو خوب می گذرونه و در رؤیاهاش پژمان رو مرد آیندش می بینه و به امید اون روزی هست که پژمان عاشقانه دست اون رو بگیره و هر دو راهی زندگی سراسر عاشقانه و شادمانه بشن .... متاسفانه مثل خیلی از عاشقا که عقل رو چاشنی تصمیم گیریشون نمی کنن رؤیا هم برای تن ندادن به ازدواج با کسی که دوست نداره(پسرعموش) و فرار از دست سخت گیریهای پدرش و رسیدن به محبوبش که حالا به تهران رفته راهی تهران میشه . بی اطلاع خانواده و ناگهانی .... زندگی همیشه اونی نیست که ما فکر می کنیم  و وای بر روزی که روزگار بخواد روی بی رحمانه و تلخش رو بهمون نشون بده ....

دختران فراری ، دخترانی گمنام! انگار دیده نمیشن . غریبانه و بی صدا می سوزن .  دخترانی که روزی هویت داشتن ولی یواش یواش هویت و گوهر پاکدامنیشون رو از دست دادن و موقع مرگ گمنام خاک میشن .... امیدوارم روزی برسه که هیچ فردی آواره نشه و محبت ها در خانواده ها و بین مردم زیاد بشه و همه همدیگرو دوست داشته باشن و عاقلانه تصمیم بگیرن ...

کتاب غم انگیزه ... منم مثل شما از زشتی ها و تلخی های زندگی خیلی شنیدم ولی وقتی این کتاب رو خوندم و صحنه صحنه زندگیشون رو در کتاب دیدم تنم لرزید ... دلم گرفت ... خانم پریزن با اینکه نویسنده جوانی هستند ولی خیلی ماهرانه داستان رو بیان کردند ... بیان احساسات در نوشته های خانم پریزن بیداد میکنه . جوری که اگه شما نوشته رو بخونید و ندونید نویسندش کیه مطمئنن راحت متوجه میشید که نوشته یه خانمه! با اینکه موضوع کتاب غم انگیزه ولی به نظرم خوندنش برای هر جوانی لازمه ... شما با خوندن کتاب برداشت های جالبی می تونید بکنید ... میشه زنگ خطری باشه برای اینکه به عزیزان دور و برمون بیشتر توجه کنیم و ساده از دستشون ندیم ... جا داره به این نکته نیز اشاره کنم که این کتاب مثل خیلی از داستان‌های عشقولانه نیست! در واقع این رمان نشانگر یک نوع از زندگی‌های متعصبانه و خشک و پیامدهای آن هستش ... نشر اوحدی این کتاب رو منتشر کرده و اولین چاپش مربوط به سال 81 هستش و قیمت آن 2250 تومان می باشد .

معصومه پریزن (چیمن) در سال 1362 در مهاباد دیده به جهان گشود بعد از اخذ مدرک دیپلم گرافیک موفق به دریافت مدرک فیلمسازی از انجمن سینمای جوان شد. وی داستان های کوتاه و فیلنامه های کوتاه بسیاری به رشته تحریر در آورده . ولی جدی ترین کارش همین کتاب "رؤیاهای خاکستری" می باشد . او این پیشرفت و موفقیت را مدیون زحمات استادانش ، استاد محمد و مسعود کریمی می داند که هر دو تکیه گاهی بودند برای استحکام بهتر رمان.

خر مگس و زن ستيز/ حسين يعقوبي/ انتشارات مرواريد/ معرفی از تینا صادقی                                                                

 « ببينم اين جمله سارتر را شنيده اي؟ چيزي كه ميخواني تبديل به نجاست ميشود اما چيزي كه ميخواني و درباره اش فكر ميكني ميتواند به راحتي تبديل به يك گل سرخ شود.                   

 حتم دارم كه منظور سارتر از چيز دوم مجموعه داستان هاي كوتاه طنز درجه يكي مثل همين كتابي بوده كه در دست داري.»                                                                                          

 " از مقدمه كتاب"                                                                                                         

 اگر از ان جمله ادم هايي هستيد كه پيش از خريد كتاب به مقدمه ان توجه ميكنيد و سپس دست به جيب ميشويد.& بايد بگويم « خرمگس و زن ستيز» دقيقا دست روي همين عادت شما گذاشته و بدينوسيله بدون شك شما را دست به جيب خواهد كرد.                                                     

 حسين يعقوبي كه براي چلچراغي ها نام اشناييست مجموعه اي از داستانهاي كوتاه طنز نويسندگان جهان را گرداوري و ترجمه كرده و در قالب يك كتاب دراورده است.                                              

 در ابتداي كتاب پس از ان كه حسين يعقوبي شما را ترغيب به خريد و خواندن كتاب ميكند& در مورد سبك هاي مختلف طنز نويسي & چگونگي نوشتن داستان در قالب طنز و در كل داستان طنز توضيحات كوتاه اما به نسبت مفيدي داده است.                                                                                              

« بعضي ها معتقدند داستان طنز روايت تلاش عبث ادم هاي جدي در دنيايي مسخره است. عده اي ديگر ميگويند نه بابا قصه تلاش عبث ادم هاي مسخره در دنيايي جدي است. و گروه سومي هم هستند كه از صميم قلب باور دارند كه هر دوتا گروه اشتباه ميكنين حكايت تلاش عبث ادم هاي مسخره در دنيايي مسخره است»                                                                                                             

 در مورد داستان ها چيز خاصي نميتوان گفت. بايد خوانده شوند. بيشتر ان ها قوي و جالب هستند. و از عادات بد انسانها & اشتباهاتشان در روابط با يكديگر و مشكلاتشان در روبرويي با دنيا و ... ميگويند. در ابتداي هر داستان هم نويسنده ان داستان به شيوه طنز اميزي معرفي شده اند. ضمن اينكه يك داستان از خود يعقوبي نيز در ميان داستانهاي كتاب وجود دارد كه اتفاقا برنده جايزه ادبي صادق هدايت شده است.                                                                                                                       

 در پايان هم حسين يعقوبي با استفاده از جملات قصار فيلسوفان و نويسندگان مشهور و توضيحاتي از زبان خودش درباره خود طنز و اين كه چرا و چگونه طنز ما را به خنده مياندازد& گفته است.

 در كل اين كتاب رو هم براي لذت بردن از داستانهايش و هم براي اشنايي بيشتر با طنز شديدا توصيه ميكنم.

 پ.ن: سال پر كتابي داشته باشيد.

 پیکر فرهاد

پیکر فرهاد/ عباس معروفی/ انتشارات ققنوس/ معرفی از "رضا سعیدی"

عباس معروفی نویسنده خیلی معروفی است! شهرت او محدود به ایران نیست و به واسطه جوایزی که برده در آن سوی مرزها نیز شناخته شده است. سبک نوشتنش خواننده را به یاد صادق هدایت می اندازد حال آنکه گویا با صادق هدایت دیدار نیز داشته است.

 پیکر فرهاد یک تک گویی طولانی و عاشقانه از زن یک تابلوی نقاشی است. با وجود این تک گویی خواننده احساس خستگی نمی کند و این مرهون قلم قوی معروفی است. این کتاب از آن کتاب هایی است که آدم دوست دارد فیلمش را هم ببیند.(البته اگر ساخته شود!)

در انتهای کتاب، داستان نوشتن کتاب توسط عباس معروفی و تاثیر مستقیم صادق هدایت بر آن نقل شده است. معروفی می گوید که چگونه زن قلمدان بوف کور روایت می کند و او تنها می نویسد. که چگونه به ارتباطی ناشناخته بین نظامی و هدایت پی برده است و اسم کتاب هم شده است پیکر فرهاد.

پیکر فرهاد خیلی قدیمی است و مطمئنا خیلی ها قبلا آن را خوانده اند ولی به تمام کسانی که تا به حال فرصت نکرده اند (مخصوصا علاقه مندان به صادق هدایت) توصیه می کنم فرصت عید را از دست ندهند. این کتاب در سال ۲۰۰۲ برنده جایزه ادبی آرنولد تسوایگ شده است.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت12:5توسط مدیر وبلاگ |
دختری با گوشواره مروارید/تریسی شوالیه/طاهره صدیقیان/کتابسرای تندیس

تابلویی که می بینید تابلوی دختری با گوشواره مروارید است اثر ورمر نقاش هلندی قرن هفدهم.که تریسی شوالیه این رمان را براساس این اثر نوشته است و البته در کتاب چند اثر دیگه از ورمر را توصیف کرده است.

دختری با گوشواره مروارید/تریسی شوالیه/طاهره صدیقیان/کتابسرای تندیس

 این رمان داستان دختری به نام گریت هست که بعد از نابینا شدن پدرش به عنوان خدمتکار وارد خانه ی ورمر می شود. او علاوه بر امور عمومی منزل، مسئول نظافت اتاق کار نقاش است. اتاقی که چون صحنه ی مدل هاست نباید کوچکترین تغییری در آن به وجود بیاید

گریت درک هنری بالایی داره.نویسنده در آغاز داستان خیلی خوب این موضوع را برای خواننده بیان میکند.به نظرم نکته جالبی که در داستان وجود داشت قرار گرفتن گریت بین یک نقاش و یک قصاب بود و روحیه ی متفاوتی که این دو داشتند

فیلمی با اقتباس از این رمان هم ساخته شده است.

« شوالیه استاد جزئیات است . استاد تصاویر خاطره بر انگیز .بر اساس این جزئیات است که خواننده را به درون نقاشی می کشاند . به درون شاهکاری که می کاود. کتابی است تکان دهنده و اسرارآمیز و گاه حتی به گونه ای غیر قابل تحمل تأثرانگيز. گهگاه چنان نیرومند است که خواننده  آن را حس می کند و تنفس اش را در اطراف خود می شنود. قطعا این رمان مستحق یک یا دو جایزه است و تردید ندارم که برنده هم خواهد شد. »

  روزنامه ی تایمز لندن

این کتاب توسط گلی امامی و انتشارات چشمه,نیز ترجمه و منتشر شده است.

 فرستاده شده توسط "نسترن"

 

+نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت11:24توسط مدیر وبلاگ |
کافه پیانو/ فرهاد جعفری/ نشر چشمه

كافه پيانو/ فرهاد جعفري/ نشر چشمه 

"خیلی وقت بود که احساس بی فایدگی و بی مصرف بودن می کردم و علاوه بر این ؛ یک بار که دختر هفت ساله ام برداشت و ازم پرسید : « بابایی تو چه کاره ای؟!» هیچ پاسخ قانع کننده ای نداشتم که بهش بدم . یعنی راستش رو بخواهید به خودم گفتم : تا وقتی هنوز زنده ام ، چند بار دیگر ممکن است پیش بیاید که این را ازم بپرسد و من چند بار دیگر می توانم ابرویم را بیندازم بالا و بهش بگویم : « خودمم نمی دونم بابایی . »

اما اگر می نشستم و داستان بلندی می نوشتم و بعد منتشرش می کردم ؛ می توانستم بهش بگویم : « اگر کسی یک وقت برگشت و ازت پرسید بابات چه کاره است ، حالا توی مدرسه یا هر جای دیگری ، یک نسخه از کافه پیانو را همیشه توی کیفت داشته باش تا نشانشان بدهی و بهشان بگویی بابام نویسنده اس . حالا شاید خوب ننویسه ، اما نویسنده اس . » "

یکی از رمان های پرفروش ایرانی . فکر کنم بخشی از زندگی واقعی آقای فرهاد جعفری باشه . آدمی که توی یه کافه کار می کنه . "کافه پیانو" . یه جورایی از همه کس و همه جا شاکیه . یکی از طرفدارای پر و پا قرص رمان "عقاید یک دلقک" . دیگه خودتون نتیجه گیری کنید که چه جوری فکر می کنه و اخلاقیاتش چیه! اصل داستان رو افکار شخصیت داستان می گذره و تقریبا همش تو کافست . میشه گفت کافه پیانو یه جامعه کوچیکه . افرادی که میان و میرن . با ظاهرهای متفاوت و افکار متفاوت ...

فرستاده شده توسط "محسن مدني"

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت9:40توسط مدیر وبلاگ |
آن گوشه دنج سمت چپ / مهدی ربی
 

 

« با اين كه تنها دويدن را دوست دارم. با اين كه مسيرهايي را انتخاب ميكنم كه با ادم ها روبهرو نشوم- با اين كه ساعاتي را براي دويدن انتخاب ميكنم كه خلوت ترين ساعات شبانه روز هستند- هميشه يك جور نياز به ديده شدن در وجودم هست. حتي وقتي تا كيلومتر ها ماشيني ديده نميشود و اتوبان خالي خالي است- هميشه فكر ميكنم كسي هست كه مرا ميبيند. كمرم را صاف ميكنم و استيل دويدن را نگه ميدارم...»

 

مجموعه داستان « ان گوشه دنج سمت چپ» كه اولين مجموعه و در واقع اولين كتاب مهدي ربي است شامل حدودا 13 داستان كوتاه است كه پيرامون روابط انسانها و زندگی روزمره انها ميگردد. و شايد بين 13 داستان كتاب تنها پنج يا شش داستان ان به دلت بنشيند اما خوب ارزشش را دارد.

داستان ها موضوع خاصي ندارند و تنها يك روز از يك زندگي يا يك حس را از نگاه بكر نويسنده( در بعضي از داستانها) بازگو ميكند. مثلا خود داستان ان گوشه دنج سمت چپ – كه جزو همان پنج شش داستان دلنشين است- احوالات دروني يك دونده را بازگو ميكند. اگر چه خيلي ها از اين سبك داستان نويسي زياد خوششان نميايد  اما خوب گاهي موضوعي تكراري را هم ميتوان با نگاهي بكر تبديل به داستاني زيبا كرد. یکی از نکات قدرت کتاب نثر ساده و روان و قابل فهم ان است و اگر چه در چند داستان از مفاهیم شاعرانه ای استفاده شده اما نویسنده به هیچ وجه تلاش نکرده حس خود را با کلمات قلمبه سلنبه به خواننده منتقل کند بلکه با همان زبان ساده این کار را کرده و البته موفق هم بوده است. همچنین یکی از نکات جالب که در دو یا سه تا از داستان ها دیده میشود استفاده به جا از فرهنگ قومی محلی یا لهجه است که بیشتر نویسندگان جنوبی از این روش استفاده میکنند.

اما نقطه ضعف کتاب در انتخاب داستان هاست. شاید اگر کتاب با همان پنج شش داستان خوب بسته میشد بهتر بود تا اینکه چند داستان ضعیف و کلیشه ای به ان اضافه شود.

اين كتاب كه در سال 1386 جايزه ادبي روزي روزگاري را از ان خود كرده  با قيمت 1800 تومان توسط نشر چشمه به چاپ رسيده است.

 

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت18:24توسط تينا صادقي |