"ای نسل اسیر وطنم
تو می دانی که هرگز به خود نیندیشیده ام. تو می دانی و همه می دانند که من حیاتم، هوایم، همه خواستن هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است. تو می دانی و همه می دانند که هرگز به خاطر سود خود گامی بر نداشته ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده ام. تو می دانی و همه می دانند که نه ترسویم نه سودجو! تو می دانی و همه می دانند که من سراپایم مملو از عشق به تو، آزادی تو و سلامت تو بوده است و هست و خواهد بود. تو می دانی و همه می دانند که من خود را فدای تو کرده ام و فدای تو می کنم که ایمانم توئی و عشقم توئی و امیدم توئی و معنی حیاتم توئی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد، طعمی ندارد. تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من، از آوردن برق امیدی در نگاه من، از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است. تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ من است. از شادی تو است که من در دل می خندم، از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم.
نمی توانم خوب حرف بزنم، نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب! دریاب! "
هدف از نگارش این بیوگرافی، "دفاع" از شریعتی نیست که به تعبیر خود او: این کار، "کار مستضعفین است". بلکه غرض فراهم آوردن امکان شناختی دقیق از زندگی یک متفکر است. در غیاب یک چنین شناختی، هر گونه نفرین و آفرینی مصداق داستان فیل در مثنوی مولانا خواهد بود. از این رو پرداختن به این ضرورت پاسخ به این پرسش هاست: شریعتی که بود و چه آفرید؟ (زندگی و آثار او)؛ معمار چه نوع ساختمان فکری و مبتکر کدامین نطریه ها بود؟ از پیش کسوتان خود چه تاثیراتی پذیرفت؟ و چه تاثیری بر جامعه ایران، جهانبینی اسلام و جنبش اتقلابی مردم ایران گذارد؟ آبشخور و خاستگاه مخالفت های مختلف با اندیشه شریعتی کدامند؟ فعلیت اندیشه شریعتی چیست و چرا می بایست و چگونه می توان به تداوم و تکامل راه او پرداخت؟
کتاب حاضر مشتمل بر شش فصل است. پیشینه خانوادگی: کودکی و جوانی؛ ایام جوانی (از شکل گیری شخصیت فکری و اعتقادی تا نهضت ملی)؛ دوران اروپا (بازگشت و دانشگاه)؛ از ارشاد تا زندان، خانه نشینی، هجرت و شهادت.تاریخ زندگی علی شریعتی به شش دوره تقسیم می شود که از این میان، دوران ارشاد برجسته تر به نظر می رسد. چه، نسبت به دوره های گذشته، نقطه عطف و اوج ابلاغ اندیشه های وی به شمار می آید و دوره بعدی "از زندان تا شهادت" از آثار و نتایج آن محسوب می شود.
از آنجا که امروزه، در غیاب وی، دست های مرموز می کوشند با جعل حوادث و اسناد، برجسته سازی ابهامات و تقویت و اشاعه شایعات، به القاء شبهات و رواج اتهامات دامن زنند تا به هر حیله، اصل مساله که همانا حقانیت یک ایمان و آرمان است فراموش شود و واقعیت یک زندگی سراسر جهد و کوشش، در سایه مبارزات، زندان ها، هجرت و شهادت و مسیر تحقق آن، مسخ گردد، راویان وثیق مسئولیتی خطیر می یابند.
پ.ن. سعی کردم با کنار هم گذاشتن بخش هایی از مقدمه به معرفی کتاب بپردازم و از ذکر حرف های اضافی خودداری کنم.
پ.ن.2. راهش پر رهرو باد.
باز هم سید مهدی شجاعی! حتما نوشتههای این نویسندهی نام آشنا را خواندهاید. نمونه آن رمان "طوفان دیگری در راه است" یا مجموعه داستان کوتاه "غیر قابل چاپ" که فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" بر اساس چند تا از داستانهای "غیر قابل چاپ" ایشان ساخته شده و نام فیلم هم از نام یکی از داستانها گرفته شده است. برای معرفی میتونه بهترین گزینه مقدمه کتاب باشه از زبان خود نویسنده که در ذیل آمده است. قیمت چاپ هشتم این کتاب 1900 تومان می باشد.

*** مقدمه کتاب ***
شاید برای عزیزانی که مخاطب مجله نیستان بودهاند و شاهد فراز و فرودها و مضایق و مشکلات و تلاش و توفیقهای آن، این مقدمه چندان حرف تازهای نداشته باشد.
اما خدمت کسانی که در جریان آن مقدمات نیستند باید عرض کنم که:
ماهنامهای فرهنگی-هنری منتشر میشد به نام نیستان که این بنده صاحبامتیاز و مدیر مسئول آن بودم.شروع انتشار این ماهنامه مهر ماه 1374 بود و زمان توقف آن اردیبهشت 77 یعنی در مجموع مدت حیات مجله، دو سال و نیم بود.
اصلیترین مشکل این مجله که در نهایت منجر به تعطیلی ان هم شد، استقلال آن بود و پایبندی به اصول و موازین اخلاق مطبوعاتی.
تلاش نیستان این بود که در خط مستقیم حرکت کند، به کسی باج ندهد،زیر بار حرف زور نرود، معامله نکند، زبان به تملق و چاپلوسی کسی نگشاید و حقایق و واقعیات را اگر چه تلخ و تند به مثابه دارویی برای بهبود وضع فرهنگی جامعه طرح کند.
و یکی از این گناهان عدیده کافی بود برای اینکه مجله را زمینگیر کند چه رسد به اینکه...
و اما در این ماهنامه فرهنگی و هنری، مطالب مختلفی چاپ میشد مثل داستان، شعر، مقاله، نثر ادبی، نمایشنامه،میزگردهای فرهنگی و هنری،نقد ادبی، نقد سینمایی و... از جمله طنز.
یکی از این عناوین طنز، سلسله مطالب رزیتا خاتون بود که توسط این بنده نوشته میشد و یکی از این سلسله مطالب، مصاحبهای بود با عنوان ازدواج به شکل تعاونی.
علی رازینی رئیس دادگستری وقت تهران این مطلب را خلاف عفت عمومی تشخیص داد و به عنوان مدعیالعموم از نویسنده و نیستان شکایت کرد. و آن شکایت منجر به دادگاهی شد که دفاعیهاش در همین کتاب آمده است.
بنده از این اتهامی که از ابتدا هم معلوم بود نابجاست، تبرئه شدم اما به دلائلی که هنوز هم زمان بیان آن فرا نرسیده به عنوان اعتراض مجله را تعطیل کردم و اظهار داشتم که تا زمانی که امثال این شاکی و شکایت در این عرصه حضور دارند نیستان را منتشر نخواهم کرد.
چند ماه پس از این دادگاه، دست تقدیر خداوند رازینی را از این مسئولیت کنار گذاشت.
پس از کنار گذاشته شدن رازینی، سیل نامهها و تلفنهای مخاطبین مجله بود که وفای به وعده و شروع کار مجدد مجله را طلب میکردند. و این در حالی بود که نه دلودماغی برای بازگشت به کار مانده بود و نه شرایط با گذشته فرق چندانی کرده بود.
به هر حال آنچه اکنون پیش روی شماست، همان سلسله مطالب طنز رزیتا خاتون است. بعلاوه متن دفاعیه در دادگاه و دو مصاحبهای که بعد از مراسم دادگاه صورت گرفته است.
چقدر خوشحالم که اینجا هست
و شماها هستید
و
من اینجاترم .
با تشکرویژه و خوش آمد به آقای
محسن مدنی
و احترام به معرفی کتاب امروزشان . .
دكتر شفیعیكدكنی در كتاب شاعران عرب آورده است: چه بخواهیم و چه نخواهیم،
چه از شعرش خوشمان بیاید یا نه، قبانی پرنفوذترین شاعر عرب است.
شعرهای عاشقانهام
بافته انگشتان توست
و ملیله دوزی
زیباییات
پس هرگاه
مردم شعری تازه از من بخوانند
تو را سپاس میگویند.
نزار متولد دمشق است و سالها در بیروت زیست . در جلسات شعرخوانی او دهها هزار نفر گرد میآمدند و چنانكه خودش میگوید، میتوانست انواع آدمها را دور خودش جمع كند چون با آنها عاشقانه و دمكراتیك رفتار میكرد.موضوع آثار نزار قبانی عشق و زن است و انتخاب این دو موضوع در شرق،آن هم در یک کشور عربی، یعنی خودكشی .
رنج زن را در جامعه عرب دیده و كاملا صادقانه از آن متاثر شده است. در یك كلام او شعار نمیدهد و به همین خاطر جامعه فرهیختگان شعارزده او را نفی میكنند. تا آنجا كه وقتی بعد از جنگ شش روزه اعراب، و اسرائیل و شكست خفتبار اعراب نزار در شعری تلخ به نام "حزیرانیه" یا یادداشتهایی بر شكستنامه، مرثیهای بر غرور عرب، آن هم مرثیهای خشماگین، میسراید همان گروههایی كه بر ادبیات تغزلیاش خرده میگرفتند، سر برمیآورند كه نزار حق ندارد شعر وطنی بگوید چه او روحش را به شیطان و غزل و زن فروخته است.
و نزار چه زیبا پاسخ میگوید: آنها نمیفهمند كسی كه سر بر سینه معشوقش میگذارد و میگرید میتواند سر برخاك سرزمینش نیز بگذارد و بگرید
"در بندر آبی چشمانت" منتخبی از آثار نزار است وترجمه ی احمد پوری سادگی و صمیمیت شعر نزار را كاملا بیان میكند. در واقع نزار با این کتاب در ایران شناخته شد و محبوبیت یافت:
یك مرد برای عاشق شدن
به یك لحظه نیاز دارد
برای فراموش كردن
به یك عمر
در این كتاب قطعه درخشانی به نام دوازده گل بر قبر بلقیس وجود دارد كه شاعر در سوگ همسر عراقیاش ـ كه در یك بمبگذاری گویا توسط خود اعراب كشته شده است ـ سروده است:
وقتی تو نیستی
تمام خانه ما درد میكند
این شعر عاشقانهای اجتماعی، سرشار از درد و فریاد و سوگواری است. نوازشهای مغموم عاشقانه به فریادهای سیاسی از سر درد چنان آمیخته که معجونی مردافکن را پدید آورده است.
نزار شاعری است كه به خرق عادت در شعر معتقد است. او میگوید: شعر انتظار چیزی است كه انتظار نمیرود.
نزار از شعر به عنوان رقص با كلمات یاد میكند:
او معتقد است: "بزرگترین گناهی كه انسان مرتكب میشود این است كه عاشق نشود"

" ...میدانستم حالا ماتلید، زن پیر صاحبخانه، میآید و ابتدا، از سوراخ در وراندازم میکند، بعد که در را باز کرد، آن چشمهای شگفتزدهاش را، که گویی از هیبت حادثهای مخوف از حدقهها بیرون جسته، به چشمهایم میدوزد و، با لبخندی مهربان، منتظر میماند تا بگویم برای چه آمدهام؛ و وقتی برای دوازدهمین بار در طی یک سال اقامتم بگویم(البته این بار به دروغ) آمدهام اجارهی اتاقم را بپردازم، برای دوازدهمین بار خواهد پرسید کجا مینشینم و من باید برای دوازدهمین بار به طبقهی آخر اشاره کنم؛ و او، پس از گشتی کوتاه در دالان خالی و متروک خاطرههاش، از سر بی اعتمادی به حافظهاش – یا از سر اعتماد به سگ گندهی سیاهش «گابیک» - آرام نیم چرخی بدهد به بدنش و تا کوچه باز کند و من به راهروی نیم تاریک آپارتمان وارد بشوم و باز به غرورم بر بخورد که چرا مرا به خاطر نمیآورد؛ و بعد به خودم دلداری بدهم که وقتی برای کسی زمان متوقف شده باشد، در هیچ کجای ذهنش دیگر جایی، هر چند کوچک، نه برای من نه برای هیچ کس دیگر وجود ندارد.هر چه هست رشتههایی است از خاکستر پریشانی که میان عصبهای کاسهی سر شاخه دوانده و زمان را در چنبرهی خود مدفون کرده است. هیروشیمای پس از انفجار را که دیدهای؟ منظرهی ساعتهای ذوب شده در چنبر ثانیهها را؟ نه نباید به من بر بخورد. ماتلید، این عقربهی ذوب شده روی مدار ساکن و ابدی ثانیهها، دیگر نه موجودی زنده که عکسی است رنگپریده از زنی که گویی در آن روز مه گرفته و بارانی آوریل سال هزار و نهصد و چهل و سه، وقتی دریچهی دوربین باز میشده تا او را ثبت کند، از وحشتی بزرگ شیهه میکشیده و سم به زمین میکوفته! "
*** بخشی از کتاب ***
متنی که در بالا ذکر شد مربوط به ابتدای کتاب بود که نویسنده به زیبایی از تمثیل استفاده کرده و توصیفات زیبایی رو بیان کرده است.
رمانی از رضا قاسمی که اولین بار توسط نشر کتاب در سال ۱۹۹۶ در آمریکا منتشر شد و بعدها در ایران اجازه ی انتشار یافت و برنده بهترین رمان اول سال۱۳۸۰ جایزه هوشنگ گلشیری، بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدین مطبوعات و رمان تحسین شدۀ سال 1380 جایزۀ مهرگان ادب شد.
داستان از دیدگاه اول شخص بیان می شود و حکایت یک روشنفکر ایرانی است که به فرانسه پناهنده شده و دراتاق زیر شیروانی ساختمانی در پاریس زندگی می کند که ساکنانش را چند فرانسوی و ایرانی تبعیدی تشکیل داده اند. نویسنده واقعیت و خیال را در این داستان به هم آمیخته و ساختاری مالیخولیایی ایجاد کرده است. واقعا مالیخولیایی! در بعضی مواقع عصبی کننده!!!
من شخصا چیز خاصی از این رمان دستگیرم نشد!!! درسته که جملههای قابل تامل در کتاب وجود داشت و در صفحه ۹۰ کتاب موضوع جالبی رو درباره زنان بیان کرده بود خوشم اومد ولی واقعا معلوم نبود که هدف در این رمان چیه و قراره چه چیزی بیان بشه؟!... این رمان شامل 207 صفحه و قیمت پشت جلد آن 3500 تومان است .

« ميگويند اگر رمان را به فيلم بلند تشبيه كنيم. داستان كوتاه عكسي از يك لحظه ي زندگي است. با اين تعبير ميتوان گفت مجموعه ي حاضر البومي ست از نه قطعه عكس،نه تصوير از زندگي، كه در شش سال گذشته از نشريات ادبي امريكا برگزيده شده اند. فضاي انها با هم متفاوت است، اما همگي يك وجه مشترك دارند: ساده اند.»
« خوبي خدا» مجموعه نه داستان كوتاه از نويسندگان امريكاست كه اغلب برنده جايزه اُ هنري هستند يا جزو بهترين داستانهاي كوتاه امريكا چاپ شده اند. داستانها همگي ساده و دلچسب و روانند و از نويسندگان معروف و خوشكاري چون هاروكي موراكامي، ريموند كارور، جومپا لاهيري و ...
هر يك از داستانها موضوع و مضموني خاص را دنبال ميكند و هريك نقاط قوت خود را دارد. مثلا در داستان « كارم داشتي زنگ بزن» كارور فضا و نوع روابط به خوبي توصيف شده مخصوصا در قسمتي از داستان كه اسبها در حياط جمع ميشوند. يا در داستان جومپا لاهيري احساس اپارنا ( طبق معمول نوشته هاي لاهيري) خيلي خوب تفسير شده. يا در داستان مارجوري كمپر كه اسم كتاب هم به نام داستان اوست حرفها و فكرهاي لينگ ادم را حسابي توي فكر ميبرد. تقريبا همه داستانها جذاب و پر كشش هستند و امير مهدي حقيقت هم واقعا هم گلچين خوبي ارائه داده و هم ترجمه کتاب را عالی انجام داده.
« ميز و صندلي پاي پنجره بود و قاب عكسي از پدر و مادر مايك روي قفسه كشودار. توي عكس دستشان توي دست هم بود. هر دو خيلي جوان بودند. لينگ رو برگرداند. عكس ها هميشه عصبي اش ميكردند؛ هميشه چيزهايي را نشان ادم ميدادند كه ديگر وجود نداشتند؛ تمام شده بودند؛ رفته بودند: يك لحظه، يك لبخند، يك ادم و گاهي حتي كل يك كشور.»
اين داستانها رو كه خود مترجم هم انتخاب كرده و در ابتداي كتاب بيوگرافي مختصري از هر نويسنده ارائه داده نشر ماهي براي سومين بار تجديد چاپ كرده است.
پ.ن: با عرض معذرت بابت اپ كردن بي موقع.

