دکتر استوکمان: هیچ اهمیتی نداره که یه جامعه ی دروغ آلوده ویران شه. من میگم باید با خاک یکسان شه. باید همه اونهایی رو که تو دروغ زندگی می کنن مث جونورای موذی ریشه کن کرد. شما سرانجام همه کشور رو آلوده می کنین. کار رو به اونجا می کشونین که همه ی کشور سزاوار ویرونی بشه. اگر هم کار به اونجا بکشه من از ته دل میگم بذار همه ی کشور ویرون شه. بذار همه ی این مردم ریشه کن شن.

... من اونقدر زادگاهم رو دوست دارم که بهتر می دونم ویرونش کنم تا اینکه تماشاگر شکوفایی اش روی یه دروغ باشم.

هووستاد: اونکه بخواد همه جامعه رو ویرون کنه باید دشمن جامعه باشه.

آشلاکسن: پیشنهاد من اینه :" گردهمایی ابراز می دارد که دکتر توماس استوکمان، دکتر آسایشگاه، را دشمن مردم می داند."

دشمن مردم، درامی جاودانه از هنریک ایبسن در پنج پرده است. روایت اصلی، داستان یک شهر ساحلی در جنوب نروژ است که شهروندان و مسئولین آن به واسطه ی احداث یک آسایشگاه در کنار چشمه های آب گرم منطقه، چشم به رونق آن دارند. اما پس از چندی دکتر استوکمان، پزشک آسایشگاه، متوجه وجود سمومی می شود که از طریق کارخانه ی چرمسازی پدرزنش وارد سفره ی آبها می شوند. برادر دکتر، که کلانتر شهر و یکی از سهامداران آسایشگاه به حساب می آید، بر سر دوراهی سلامت و صلاح مراجعین و سرمایه اش، دومی را بر می گزیند و کمر به ابراز مخالفت با برادرش می بندد و بیان می دارد که بازسازی و رفع و رجوع مشکل، هرینه ی هنگفتی را به همراه خواهد داشت و این کار باعث تعطیلی دوساله ی آسایشگاه می شود که هم برای مردم که چشم به رونق کسب و کارشان دارند و هم برای سرمایه گذاران جز ضرر به همراه ندارد.

دکتر که قصد دارد به هر شکل ممکن، این حادثه شوم را به اطلاع مردم برساند و از رونق آسایشگاه بر پایه و اساسی شوم جلوگیری کند، با قضاوت نادرست مردم تحت تاثیر سخنان پول پرستانه ی کلانتر و طرفدارانش، "دشمن مردم" لقب می گیرد.

شخصیت پردازی ایبسن کاملا حرفه ای و دقیق صورت گرفته است. به عبارت دیگر چینش شخصیت ها در کنار هم، ایجاد کشمکش های به جا و منطقی، ورود و خروج حساب شده ی شخصیت ها و دیالوگهای هیجان انگیز تنها چند نمونه کوچک از شگفتی کار ایبسن به حساب می آیند. روند کامل و بی نقص نمایش هم برای خواننده ی اثر و هم برای تماشاگر نمایش به گونه ای است که حتی اندکی احساس کسالت و یکنواختی نمی کند و تا انتها، کتاب و یا سالن نمایش را ترک نخواهد کرد.

شخصیت اصلی اثر، دکتر استوکمان، به گونه ای انقلابی، با وجود هجوم تمام آزار و اذیت ها، سختیها و رنج ها را به جان می خرد تا پا در وادی حقیقت بگذارد و حق را به چشم مردم عیان کند.

آثار هر هنرمندی آینه ی شرایط جامعه ای است که او در آن روزگاز می گذراند. در نمایشنامه "دشمن مردم"، حتی روشنفکران جامعه، مسئولین روزنامه "صدای مردم" عمل حق طلبانه ی دکتر را محکوم می کنند. ارزش گذاری های نادرست در این جامعه بیداد می کند. خالق اثر به گونه ای خارق العاده  مخاطب خود را نهیب می زند و به قضاوت وا می دارد: کدام منفعت؟ کدام ثروت؟ راه درست کدام است؟ حق و حقیقت کدام است؟

آیا حق با اکثریت است؟ منافع جمعی ارجحیت دارد؟ ارزش های اخلاقی در کفه ی سنگین تر قرار دارند یا پول و منفعت طلبی؟

- من میگم حق هرگز با اکثریت نیست. چه کسایی اکثریت مردم یک جامعه رو تشکیل میدن؟ باهوش ها یا کودن ها؟

...قدرت بدبختانه با اکثریته اما حق با اونها نیست .