مدتها بود که کتابی نخوانده بودم. البته تلاش‏هایی کرده بودم ولی هر بار پس از چند صفحه کتاب را کنار گذاشته بودم. گاهی به شوخی به دوستانم می‏گویم آخرین کتابی که خواندم قبل از اولین سریالی بود که دیدم. هر چند این جمله کاملا درست نیست ولی تاثیر تماشای سریال‏های آمریکایی در کاهش و تا حدی به صفر رساندن مطالعه‏ام، قابل کتمان نیست. روزگاری آشنا شدن با آدم‏های جدید و زندگی کردن در کنار آنها و شریک شدن غم‏ها و شادی‏هایشان، تنها از طریق رمانها ممکن بود. فیلم‏ها هیچگاه نمی‏توانستند جای داستان‏های بلند را بگیرند. سرعت رخداد اتفاقات در فیلم‏ها بیش از آن است که تماشاگر با شخصیت‏ها آشنا شود و مدتی در کنارشان زندگی کند. اما سریال‏ها این به عقیده من "نقیصه را ندارند. نیازی نیست در چند دقیقه تمام ابعاد شخصیتی آدم‏های سریال به تماشاگر نشان داده شود بلکه آرام و به مرور زمان، تماشاگر را درگیر شخصیت‏ها و داستان‏هایشان می کند.

اما چه شد که بر این تنبلی دیرین غلبه کردم و پس از قریب به دو سال، کتابی نسبتا حجیم را به دست گرفتم و یک شبه تمامش کردم؟ خالد حسینی! نویسنده افغان ساکن آمریکا که پیش از این هنر داستان‏گویی اش را در "بادبادک‏باز" و "هزاران خورشید درخشان" به اثبات رسانده بود. کتاب‏های خالد حسینی همگام با دنیا در ایران نیز بسیار پرفروش بوده است به گونه‏ای که هر کتاب او را چند مترجم به فارسی برگردانده‏اند. نثر ساده و صمیمی و خالی از هرگونه پیچیدگی‏های زبانی آثارش باعث شده که حتی بسیاری از کسانی را که چندان با کتاب خواندن مانوس نبوده‏اند، به سوی خود جذب کند. البته ارتباط با شخصیت‏های داستان برای مخاطب فارسی‏زبان بسیار آسان‏تر است و نیازی به به‏خاطر سپردن اسامی سخت و نامانوس فرهنگ‏های دیگر ندارد.

و اما خود کتاب

"و کوه طنین انداخت" با یک داستان شروع می‏شود که صبور برای فرزندانش، عبدالله و پری تعریف می‏کند. داستانی که پس از چندی متوجه می‏شویم بی‏دلیل انتخاب نشده و این داستان آنقدرها هم که ابتدا به نظر می رسد، خیالی و دور از واقعیت نیست. مادر پری و عبدالله هنگام تولد پری از دنیا رفته و شاید همین باعث شده این دو دارای پیوندی عمیق‏تر از هر خواهر و برادر دیگری باشند. پیوندی عمیق و نامعمول که به دست سرنوشت گسسته می‏شود و ...

ولی این کتاب فقط داستان پری و عبدالله نیست. داستان دایی‏شان نبی، نامادری‏شان پروانه و خواهرش معصومه و بسیاری افراد دیگر است که گاهی از زبان سوم شخص و گاهی از زبان خودشان نقل می‏شود. برخی از این افراد چندان ارتباطی به خط اصلی داستان ندارند و چه بسا اگر فصول مرتبط با آنها را کنار بگذاریم، ساختار داستان نه تنها دچار مشکل نشود، بلکه قدری هم بهبود یابد. داستان دکتر جراح زیبایی یونانی که از زبان خودش نقل می‏شود یا داستان پسر یکی از مجاهدین که پس از کنار رفتن طالبان در افغانستان به قدرت و ثروت زیادی رسیده است، از این دست است. هرچند از خلال بسیاری از این داستان ها که پیوند چندانی با خط اصلی داستان هم ندارد، خواننده با آنچه سالها بر سر افغانستان و مردمش رفته آشنا می‏شود. و البته هر کدام از این داستان‏ها که هرکدام در فصلی جداگانه نقل می‏شود به خودی خود، گیرا و جذاب است. نگاه موشکافانه خالد حسینی به روابط میان انسان‏ها و آنچه در ذهنشان می‏گذرد، کتاب را به اثری قابل تامل تبدیل کرده است:

" من پنجاه و پنج سال دارم. همه عمرم در انتظار شنیدن این حرف‏ها بودم. حالا خیلی دیر شده؟ من و ماما بیش از حد زمان را تلف کرده‏ایم؟ بخشی از وجودم می‏گوید که بهتر است مثل همیشه به زندگی خود ادامه دهیم. طوری رفتار کنیم که انگار نمی‏دانیم چقدر رفتارمان با هم بد بوده. به این ترتیب کمتر احساس درد می‏کنیم. شاید این تظاهر بهتر از این آتش دیرهنگام باشد. این نشانه کوتاه، لرزان و شکننده از رابطه عمیقی که می‏توانست بین ما باشد. تغییر رویه حاصلی جز حسرت نخواهد داشت. به خودم می گویم حسرن خوردن چه فایده ای دارد؟ هیچ چیز را بر نمی‏گرداند. چیزی که ما از دست داده‏ایم قابل جبران نیست."

ترجمه مهگونه قهرمان نسبتا خوب و روان است. شاید برخی منتظر آمدن ترجمه های افراد نام‏آشناتری نظیر مهدی غبرایی باشند ولی اگر از من می‏شنوید، نیازی به این انتظار نیست و به خوبی می‏توانید با این ترجمه ارتباط برقرار کنید و از خواندن آن لذت ببرید.