ربکا/ دافنه دوموریه/ خجسته کیهان/ انتشارات افق

مدت ها قبل، مطلبی خواندم در مورد جاذبه های گردشگری در "فووی".باغ های گمشده هلیگان،موزه فووی، پروژه عدن و خانه ی دافنه دوموریه. در پایان، نویسنده سوالی مطرح کرده بود: اگر قرار بود به فووی سفر کنید، اولین انتخاب شما،کدامیک از این مکان های دیدنی بود؟
ربکـــــــــا ( که البته بر اساس آنچه در کتابش گفته شده، باید "ر" کشیده ای داشته باشد!)، تنها رمانی ست که من تا به حال از دافنه دوموریه خوانده ام.در زمان خواندن این رمان، خیلی زیاد به شخصیت و تفکر نویسنده فکر کردم.به نظر من دافنه دوموریه نویسنده ای منحصر به فرد و دارای تفکر و شخصیت خاص و خارق العاده ای بوده ست.در طول داستان، دوموریه معماهای زیادی را طرح میکند،در اوج داستان ، تنها با یک جمله، خواننده را غافلگیر میکند. و سپس داستانش را با معما به پایان می رساند.
راوی،روایت داستانش را از انتها شروع میکند و به گذشته برمیگردد.آقای دووینتر، پس از مرگ همسرش "ربکا" با دختری آشنا میشود که از لحاظ طبقه اجتماعی و سن بسیار با او متفاوت است.ظرف مدت کوتاهی او مجددا ازدواج میکند و همسرش را که فردی کم رو و فاقد اعتماد به نفس است به مندرلی میبرد.خانم دووینتر جدید، احساس میکند سایه ی ربکا همه جا به دنبال اوست و غمزدگی همسرش بدلیل یادآوری خاطرات گذشته و عشقی ست که او هنوز هم به ربکا دارد...اما با گذشت زمان او درمی یابد که بسیاری از برداشت ها، قضاوت ها و تصوراتش درباره انسانهای پیرامونش و گذشته، اشتباه بوده است.
همچون هر رمان دیگری که به روایت داستانی در ملکی چون مندرلی می پردازد،در این داستان نیز، میزهای شام،مهمانی ها و لباس ها از موضوعاتی هستند که به آنها توجه میشود. هنر بزرگ دوموریه توصیفها و شخصیت پردازی های عالی اوست.آنچه که اهمیت مهمی در داستان او دارند نشان دادن احساسات و تاثیر روابط انسان ها بر یکدیگر است.تا جایی که به خوبی ،روح و احساسات خواننده را در داستان درگیر میکند و در این امر تا جایی پیش میرود که شما به عنوان یک خواننده، برای یک قاتل-که در شرایط عادی ممکن است او را محکوم مجازات بدانید- آرزوی رهایی و پیروزی میکنید! و چنین مشخصه هایی ست که ربکا را بیش از هرچیز به رمانی روانشناختی تبدیل می نماید.
رمان ربکا در سال 1938 به چاپ رسید و به سرعت به یکی از ماندگارترین آثار جهان ادبیات تبدیل شد.اورسن ولز آن را در قالب نمایشنامه ای رادیویی اجرا کرد و آلفرد هیچکاک بر اساس آن فیلمی سینمایی ساخت ( که برنده ی جایزه ی اسکار گشت).
دافنه دوموریه خالق این رمان در شصت و دو سالگی بانوی ادبیات انگلستان لقب گرفت.پدر دوموریه مدیر هنری و پدربزرگ مادری اش کاریکاتوریستی معروف بود.
خواندن این رمان را از دست ندهید که " زمان و جزر و مد منتظر هیچ انسانی نمی مانند " !!!
من بعد از خواندن این رمان، خیلی بیشتر از پیش مطمئنم که اگر شانسی برای گردش در فووی پیدا کنم، حتما اولین انتخابم خانه ی دافنه دوموریه خواهد بود. تا نظر شما چه باشد !