گريز دلپذير/ انا گاوالدا/ ترجمه الهام دارچينيان/ نشر قطره                                           

                                       

«انچه ان هنگام زندگي ميكرديم، و هر چهارتامان از ان اگاه بوديم، اين بود: چيزي شبيه يك روز مرخصي اضافي حين خدمت ، كمي مهلت، فاصله بين دو پرانتز، يك لحظه لطافت. چند ساعتي كه از ديگران ربوده بوديم... تا چه زمان ياراي ان را خواهيم داشت كه اين چنين خويش را از بند روزمرگي برهانيم و جانانه نفسي تازه كنيم؟ زندگي هنوز چند روز مرخصي برايمان اندوخته بود؟ و نيز چند تا دماغ سوخته؟ چند تا دلخوشي كوچك؟ كي همديگر را از دست ميداديم و رشته ها چگونه ميگسستند؟ »                      

- بخشی از کتاب

با اين كه چند سالي بيشتر نيست كتابهاي انا گاوالدا بر روي پيشخوان كتابفروشيها قرار گرفته اما اكثر كتابخوانهاي حرفه اي او را و سبك نوشتنش را شناخته اند و به كارهايش علاقه مند شده اند. بعد از " دوست داشتم كسي جايي منتظرم باشد" و " من او را دوست داشتم" اين رمان كوتاه سومين اثر اين نويسنده است كه توسط الهام دارچينيان به خوبي ترجمه شده است.                                        

گريز دلپذير داستان خواهر و برادراني است كه قيد عروسي يكي از اقوامشان را ميزنند تا همگي مثل دوران كودكي در كنار هم باشند و گريزي به دوران خوش قبل بزنند. گريزي دلپذير                            .

نويسنده حس نوستال‍‍ژيكي كه راوي نسبت به همه چيز دارد را خوب القا ميكند و با لحني لطيف ان دوران را روايت ميكند و به همان خوبي سردرگمي در دنياي جواني و هنجارهاي شخصي را بازگو ميكند. ادم هاي كتاب خواهران و برادراني هستند كه سعي دارند پيوندشان را با چنگ و دندان هم حفظ كنند و از روزي ميترسند كه به هر دليلي از هم دور شوند. اتفاقي كه در دنياي ماشيني امروز به راحتي رخ ميدهد.

كتاب ترجمه ي روان و خوبي دارد و در اسفند 89 براي اولين بار به چاپ رسيده است.  

پ.ن:با عرض شرمندگی و عذرخواهی بابت اپ کردن بی موقع. ترسیدم دیگه نت نداشته باشم. شرمنده محسن مدنی عزیز                     

                                                            

 

دم را درياب/ سال بلو/ ترجمه بابك تبرايي/نشر چشمه                                             

                                  

                                           

 

« واسه من اينجوريه كه بيشترين كارايي رو وقتي دارم كه محتاج پولش نيستم. وقتي فقط عشق دارم. بدون اجرت مالي. خودمو از عوامل تاثيرگذار اجتماعي دور نگه ميدارم. مخصوصا پول. چيزي كه من دنبالشم پاداش معنويه. اوردن مردم به درون اينجا و اكنون. توي جهان واقعي. يعني در لحظه ي حال. گذشته به درد ما نميخوره. اينده پر دلواپسيه. فقط حال واقعيه، همون اينجا و اكنون. دم را درياب»                                            

- از متن كتاب

 دم را درياب شرح بحراني ترين روز زندگي يك مرد رسيده به اخر خط است. تامي ويلهلم در اين روز مسيري را مرور ميكند كه به شكست در جنبه هاي مختلف زندگي و سرخوردگي اش از تمامي پيوندهاي شخصي و اجتماعي منجر شده، و ميكوشد با اعتمادي سست به دوستي تازه و مشكوك، خود را از سقوط كامل نجات دهد.

 - از پشت كتاب

 اگرچه معرفي پشت كتاب به خوبي ميتواند موضوع كتاب را مطرح كند اما لازم است در پرانتز اين نكته را بگويم كه اگر به دنبال حادثه و هيجان و قصه هستيد اين كتاب شايد ارضايتان نكند ولي خيلي از فكرهايي كه در سرتان ميگذرد و خيلي از احساساتتان را ميتوانيد در شخصيت كتاب ببينيد و البته قبل از اينكه به سردرگمي تامي ويلهلم برسيد از تجربياتش استفاده كنيد! ویلهلم مرد میانسالی است که در زندگی زناشویی و کار رابطه با پدرش و تصمیم گیری برای زندگی اش ناموفق بوده و حالا نمیداند که برای جبران وقت دارد و اصلا راهی وجود دارد یا نه.

كلا فكر ميكنم اينجور كتابها كه الزاما داستان و اتفاقي در پي ندارند يك جورهايي دلي هستند و اين حسن را دارند كه ادم با خواندن حرفهاي دل خودش از زبان شخصيت كتاب  هم لذت ميبرد و هم ممكن است پاسخي براي سوالات ذهنيش بيابد.

 در سال 1976، اكادمي سلطنتي سوئد ضمن اعطاي جايزه نوبل ادبيات به سال بلو، با ستايش ويژه اي از دو را درياب به عنوان يكي از اثار كلاسيك دوران ما، اين رمان كوچك را از باقي اثار اين نويسنده متمايز كرد.

  « ممكنه پنجاه سال جون بكني تا به يه جايي برسي. اينجوري، با يه جهش، دنيا ميفهمه تو كي هستي. اسمي ميشي مثل روزولت، سوانسن. از شرق تا غرب، تو چين، تو امريكاي جنوبي. اين مزخرف نيس. محبوب كل دنيا ميشي. دنيا اينو ميخواد، اينو لازم داره. يه نفر لبخند ميزنه، يه ميليارد نفر باش لبخند ميزنن. يه نفر گريه ميكنه، يه ميليارد ديگه باهاش ميزنن زير هق هق.»

 

 پ.ن: رضا سعیدی عزیز خواهشا یک سر به ایمیلهاتون و یک سر هم به نظرات تایید نشده بزنید. مردم میخوان تکلیف معرفیهاشونو بدونن جناب.

هيچ كس مثل تو مال اينجا نيست/ ميراندا جولاي/ ترجمه ي فرزانه سالمي/ نشر چشمه

 

                                                 

«...من هرگز عشق واقعي را نشناختم. ايا با ما همدردي ميكرد؟ ايا ميدانست اين چه حسي است؟اكثر مردم ميدانند. ادم دائم حس مسكند توي اين دنيا تنهاست و بقيه با هم ليلي و مجنونند، اما واقعا اين طور نيست. عموما ادم ها خيلي همديگر را دوست ندارند.»                                                                                                             

اين يكي از اون كتابهاي لاغر و خوش خوراكه كه كلي حس همذات پنداري ادموشعله ور ميكنه. چند تا داستان خيلي كوتاه از ادمهاي جدا افتاده اي كه در همه حال تنهايي بيخ گوششونه و غم جزيي از وجودشون.

ادمهاي اين كتاب زناني هستند كه دنبال گمشده اي در وجود خودشون يا اطراف و اطرافيانشون ميگردند. دنبال چيزي يا كسي كه دقيقا مال خودشون باشه. هيچ كس مثل تو مال اينجا نيست روايتهاي دلنشيني از ادمهاييست كه با ادم ها و چيزهايي زندگي ميكنند كه مال انها نيست. مال انجا نيست.

در مقدمه كتاب درباره نويسنده امده:« ميراندا جولاي متولد سال 1974 ميلادي در امريكا است. ميگويند به هر چه دست بزند طلا ميشود و ظاهرا بي راه هم نميگويند چون  او هم البومهاي موسيقي موفقي داشته ، هم فيلم موفقي ساخته و هم داستانهاي خوبي توشته است. خلاقيتش شايد كمي رنگ و بوي كودكانه داشته باشد اما انگار استعداد غريبي دارد در اينكه واقعيت را از جزئيات سورئال زندگي روزمره بيرون بكشد و تنهايي ادمها را به عجيب ترين شكل ممكن نشان بدهد... اسم ميراندا جولاي در زمان اكران فيلمش « من و تو و همه انهايي كه ميشناسيم» بيشتر از هر زمان ديگري مطرح ميشود»

 پ.ن: نظرتون چيه واسه شنبه اين هفته همه يكي دوتا معرفي براي ايميل مدير سايت بفرستيم تا معرفي همه رو تو قالب يه پست ويژه واسه عيد بذاره؟

مهمانسراي دو دنيا/ اريك امانوئل اشميت/ ترجمه شهلا حائري/نشر قطره     

 

                                          

«بي اشتهايي چه بسا بدترين دردهاست. وقتي سير به دنيا مياين، قبل از اين كه فرياد بزنين دهنتون رو پر ميكنن، پيش از اين كه درخواست كنين بوسه ميگيرين،قبل از اين كه پول درارين خرج ميكنين، اينا ادم رو خيلي اهل مبارزه بار نمي اره. براي ما بي اقبال ها چيزي كه زندگي رو اشتهااور ميكنه اينه كه پر از چيزهاييه كه ما نداريم. زندگي براي اين زيباست كه بالاتر از حد امكانات ماست.»

 

اريك امانوئل اشميت. از اون نويسنده هاي فرانسوي دوست داشتني و شناخته شده در كشور. كه خيلي از اهل كتاب حتي اگه كتابي ازش نخونده باشن به واسطه نمايشنامه معروفش (خرده جنايتهاي زناشوهري) اين نويسنده رو كه محبوب منم هست ميشناسند.

نمايشنامه مهمان سراي دو دنيا روايت انسانهايي است كه در مرز مرگ و زندگي قرار دارند و فرصتي براي تامل درباره زندگي خود يافته اند. حكايتي عارفانه عاشقانه و فلسفه طلب در فضايي پر رمز و راز و بين كمدي و تراژدي.

 اين نمايشنامه در سال 87 براي اولين بار به كارگرداني سهراب سليمي كه پيش از اين كارهاي ديگر اشميت را هم كارگرداني كرده بود به روي صحنه برده شد.

 قيمت اين كتاب كه با ترجمه روان و زيباي خانم شهلا حائري به چاپ رسيده  2000 تومان است.

فرار/ الیس مونرو/ ترجمه مژده دقیقی/ انتشارات نیلوفر

   

                                            

بعد از يك سال بي كتابي و ارزوي خوندن كتاب 20 تا كتاب جلوي خودت رديف ميكني و با حساسيت يكي يكي بررسي ميكني. تصميم ميگيري يك مجموعه داستان انتخاب كني چون شايد بعد از يك سال شكيبايي تمام كردن يك رمان رو نداشته باشي.من از بين مجموعه داستانها فرار اليس مونرو رو انتخاب كردم. شايد به خاطر تصوير روي جلدش،( تصوير روي جلد هميشه برام مهمه مثل بچه ها) پيرزني با نگاهي خسته و شايد منتظر خيره به دوردست با دستهاي چروكيده قلاب شده در هم. پشت جلد نوشته شده «اليس مونرو در اين مجموعه چون اغلب اثارش روايتگر زندگي زنان در مراحل مختلف عمر است روايتهايي همراه با واقعگرايي و صدااقتي كم مانند...» پس ميشود حدس زد تصوير روي جلد يك انتخاب بي ربط نيست. از تصوير جلد كه ميگذري و وارد داستانها ميشوي شكت به يقين تبديل ميشود. داستان زنهايي در رده هاي سني مختلف و با دغدغه هاي خاص و يك جور انتظار زنانه مخصوص مثل نگاه منتظر پيرزن تصوير. داستان تصميم هاي ناگهاني يا با برنامه ريزي كه سرنوشت را تعيين ميكنند. داستان دردها و شاديها.           

سه داستان از اين مجموعه(اتفاق،به زودي،سكوت) به هم پيوسته اند و هر كدام روايتگر دوره اي از زندگي يك زن(به نام ژوليت) هستند. در اين سه داستان بيش از داستانهاي ديگر شاهد تصميمها و نتايجي كه در سرنوشت اين زن رقم ميزند هستيم. 

در برابر يك سري مجموعه داستانهايي كه كاملا بي معنيند( چه خارجي چه ايراني) و يك جورهايي اخر داستان از خود ميپرسيم اين همه حرف كه چي!!! و اصلا نميفهميم داستان به چه منظوري نوشته شده اين مجموعه واقعا ادم رو راضي ميكنه. داستانهاي منسجم، روايتگري صادق و عيني نويسنده و البته ترجمه بسيار روان مژده دقيقي از نقاط قوت كتابند.         

يه قسمت از كتاب كه هم دوسش دارم هم باهاش همذات پنداري دارم:                                         

« از دخترها توقع داشتند اينجوري باشند. مردها- مردم، همه ادمها- فكر ميكردند دختر بايد اينجوري باشد. خوشگل، عزيز دردانه، ننر، خودخواه، با مغزي به اندازه نخود. دختر بايد اينجوري باشد تا بشود عاشقش شد. بعد مادر ميشد و خودش را با سوز و گداز وقف بچه هايش ميكرد. ديگر خودخواه نبود، فقط مغزش همچنان به قد نخود بود .تا ابد»                                                                                        

  پ.ن۱: شرمنده اگه معرفیم بی در و پیکر کلا یادم رفته کتابو چطور معرفی میکنن.

پ.ن۲:بعد از يك سال اين تنها كتابي بود كه خوندم. مثل اين كه كتاب دست گرفتنم يادم رفته. بايد با اين بي حوصله گي چه كرد؟

 

 

 خوبي خدا / نه داستان از نويسندگان امروز امريكا / ترجمه امير مهدي حقيقت

 

                                      

 

« ميگويند اگر رمان را به فيلم بلند تشبيه كنيم. داستان كوتاه عكسي از يك لحظه ي زندگي است. با اين تعبير ميتوان گفت مجموعه ي حاضر البومي ست از نه قطعه عكس،نه تصوير از زندگي، كه در شش سال گذشته از نشريات ادبي امريكا برگزيده شده اند. فضاي انها با هم متفاوت است، اما همگي يك وجه مشترك دارند: ساده اند.»

« خوبي خدا» مجموعه نه داستان كوتاه از نويسندگان امريكاست كه اغلب برنده جايزه اُ هنري هستند يا جزو بهترين داستانهاي كوتاه امريكا چاپ شده اند. داستانها همگي ساده و دلچسب و روانند و از نويسندگان معروف و خوشكاري چون هاروكي موراكامي، ريموند كارور، جومپا لاهيري و ...                                                       

هر يك از داستانها موضوع و مضموني خاص را دنبال ميكند و هريك نقاط قوت خود را دارد. مثلا در داستان « كارم داشتي زنگ بزن» كارور فضا و نوع روابط به خوبي توصيف شده مخصوصا در قسمتي از داستان كه اسبها در حياط جمع ميشوند. يا در داستان جومپا لاهيري احساس اپارنا ( طبق معمول نوشته هاي لاهيري) خيلي خوب تفسير شده. يا در داستان مارجوري كمپر كه اسم كتاب هم به نام داستان اوست حرفها و فكرهاي لينگ ادم را حسابي توي فكر ميبرد. تقريبا همه داستانها جذاب و پر كشش هستند و امير مهدي حقيقت هم واقعا هم گلچين خوبي ارائه داده و هم ترجمه کتاب را عالی انجام داده.                                                                                                                                      

« ميز و صندلي پاي پنجره بود و قاب عكسي از پدر و مادر مايك روي قفسه كشودار. توي عكس دستشان توي دست هم بود. هر دو خيلي جوان بودند. لينگ رو برگرداند. عكس ها هميشه عصبي اش ميكردند؛ هميشه چيزهايي را نشان ادم ميدادند كه ديگر وجود نداشتند؛ تمام شده بودند؛ رفته بودند: يك لحظه، يك لبخند، يك ادم و گاهي حتي كل يك كشور.»                                                                                                               

اين داستانها رو كه خود مترجم هم انتخاب كرده  و در ابتداي كتاب بيوگرافي مختصري از هر نويسنده ارائه داده  نشر ماهي براي سومين بار تجديد چاپ كرده است. 

                                                                                                                                     پ.ن: با عرض معذرت بابت اپ كردن بي موقع.                                                                       

  

                                                                                                                                     

 

همنام/ جومپا لاهيري/ ترجمه امير مهدي حقيقت                                                          

 

                                          

 

همنام داستان پسري است كه پس از مهاجرت پدر و مادر هندي اش به امريكا در انجا متولد ميشود و طي يك سري اتفاق و علاقه پدرش همنام نويسنده روسي گوگول ميشود. در طول كتاب گوگول بزرگ ميشود و درگير دغدغه هاي تازه اما همواره دغدغه اسم عجيبش همراه با اوست و شايد همين اسم متفاوت است كه اتفاقات متفاوتي را برايش به وجود مياورد.

همنام اما بيش از هر چيز داستان مهاجران شرقي است كه در امريكا گيج و سردرگم بين سنت و مدرنيته ميمانند و براي تطبيق خودشان با محيط يا مجبورند مانند گوگول اصالت و فرهنگ خود را به كلي فراموش كنند و يا مانند مادرش اشيما با دلتنگي و ارزو زندگي را سر كنند و با چنگ و دندان فرهنگشان را حفظ كنند.

در طول كتاب اگر چه براي اشيما كه هنوز هم ساري هاي رنگارنگ ميپوشد و خورش كاري ميپزد و اداب و رسوم هندي به جا مياورد و از اينده فرزندانش در ميان اين جامعه بي در و پيكر هراس دارد دل ميسوزانيم اما بيشتر با گوگول همدردي ميكنيم كه براي قبولاندن خود به هم سن و سالان و جامعه امريكايي تلاش ميكند و گيج و حيران ميدود تا از كسي جا نماندو در انتها ميپذيرد كه به هر حال اصل و ريشه اي متفاوت دارد.

 «گوگول در كار پدر و مادرش مانده انها چطور از خانواده شان جدا شدند و چطور انقدر انها را كم ديده اند. يك جور قطع ارتباط كامل پا در هوا ميان حسرت و اميد و انتظاري ابدي. چطور ميشود ان مسافرت ها به كلكته- كه او يك زماني انقدر ازشان بيزار بود- بس شان باشد؟ قطعا بس شان نبوده. حالا خوب ميداند پدر و مادرش علي رغم تمام كمبود هاشان با صبر و طاقتي كه او از خودش بعيد ميداند در امريكا زندگي كرده اند. او سالهاي زيادي را صرف فاصله گرفتن از اصل و ريشه اش كرده بود و پدر و مادرش تا جايي كه ازشان بر ميامد صرف پل زدن روي اين فاصله كرده بودند.»                                                          

                                                                   

اين كتاب كه برنده جوايز متعدد و برگزيده مطبوعات متفاوت امريكاست تو سط نشر ماهي پنج سال پيش منتشر شده و احتمالا تا به حال به چاپ چهارم يا پنجم رسيده است.

 

آن گوشه دنج سمت چپ / مهدی ربی

 

 

« با اين كه تنها دويدن را دوست دارم. با اين كه مسيرهايي را انتخاب ميكنم كه با ادم ها روبهرو نشوم- با اين كه ساعاتي را براي دويدن انتخاب ميكنم كه خلوت ترين ساعات شبانه روز هستند- هميشه يك جور نياز به ديده شدن در وجودم هست. حتي وقتي تا كيلومتر ها ماشيني ديده نميشود و اتوبان خالي خالي است- هميشه فكر ميكنم كسي هست كه مرا ميبيند. كمرم را صاف ميكنم و استيل دويدن را نگه ميدارم...»

 

مجموعه داستان « ان گوشه دنج سمت چپ» كه اولين مجموعه و در واقع اولين كتاب مهدي ربي است شامل حدودا 13 داستان كوتاه است كه پيرامون روابط انسانها و زندگی روزمره انها ميگردد. و شايد بين 13 داستان كتاب تنها پنج يا شش داستان ان به دلت بنشيند اما خوب ارزشش را دارد.

داستان ها موضوع خاصي ندارند و تنها يك روز از يك زندگي يا يك حس را از نگاه بكر نويسنده( در بعضي از داستانها) بازگو ميكند. مثلا خود داستان ان گوشه دنج سمت چپ – كه جزو همان پنج شش داستان دلنشين است- احوالات دروني يك دونده را بازگو ميكند. اگر چه خيلي ها از اين سبك داستان نويسي زياد خوششان نميايد  اما خوب گاهي موضوعي تكراري را هم ميتوان با نگاهي بكر تبديل به داستاني زيبا كرد. یکی از نکات قدرت کتاب نثر ساده و روان و قابل فهم ان است و اگر چه در چند داستان از مفاهیم شاعرانه ای استفاده شده اما نویسنده به هیچ وجه تلاش نکرده حس خود را با کلمات قلمبه سلنبه به خواننده منتقل کند بلکه با همان زبان ساده این کار را کرده و البته موفق هم بوده است. همچنین یکی از نکات جالب که در دو یا سه تا از داستان ها دیده میشود استفاده به جا از فرهنگ قومی محلی یا لهجه است که بیشتر نویسندگان جنوبی از این روش استفاده میکنند.

اما نقطه ضعف کتاب در انتخاب داستان هاست. شاید اگر کتاب با همان پنج شش داستان خوب بسته میشد بهتر بود تا اینکه چند داستان ضعیف و کلیشه ای به ان اضافه شود.

اين كتاب كه در سال 1386 جايزه ادبي روزي روزگاري را از ان خود كرده  با قيمت 1800 تومان توسط نشر چشمه به چاپ رسيده است.

 

خاطرات روسپيان سودازده من/ گابريل گارسيا ماركز/ ترجمه اميرحسين فطانت                                

 

                                                                                  

از همين اول بگويم كه اين به هيچ عنوان يك پيشنهاد براي كتاب خواني نيست بلكه صرفا يك معرفي كتاب است.

  گابريل گارسيا ماركز به نظر من نويسنده خوبيست. نه تنها به خاطر صد سال تنهايي كه خيلي دوستش دارم واين روزها مد شده بعضي از ادمهايي كه بار اول با خواندنش مست شدند برابرش موضع بگيرند. بلكه به خاطر تمام كتابهايش& روايتگري زيبايش و تلفيق فانتزي و واقعيت فوق العاده اش. اما اين كتاب نه. اين يكي را دوست ندارم. از ماركز بعيد بود. شايد هم تقصير خودش بود كه توقع ما را زيادي بالا برد. ولي به هر حال اين كتاب دلنشين نيست. موضوع بد نيست ولي روايتش ميتوانست بهتر باشد. با وجود تعريفي كه مترجم از قدرت روايي نويسنده در اين كتاب كرده نظر من اين است كه وقتي روايتگر ماركز باشد بايد روايت خيلي بهتر باشد.                                                                                        

همانطور كه گفتم موضوع كتاب بد نيست. پير پسري كه در سالگرد نود سالگي تصميم دارد شب عشقي را با نوجواني باكره به خودش هديه دهد و با وجود تجربه هاي قبلي عاشق دخترك ميشود و يك جورهايي از يك عشق هوس بازانه  به يك عشق تقريبا واقعي( كه البته نيست) ميرسد. فكر نكنيد كل كتاب لو رفت چون اينها همه در همان صفحات اول رخ ميدهد.                                                                          

اين كتاب كه پس از انتشار توسط انتشارات نيلوفر با نام «دلبركان غمگين من» و مدتي فروش در بازار به دلايل مشخصي توقيف شد در بيشتر سايت هاي دانلود كتاب موجود است.          

عشق روي پياده رو/ مصطفي مستور

 

                                      

«يك روز فروغ پرسيد: كي ازدواج ميكنيم؟ گفتم: اگر ازدواج كرديم ديگر به جاي تو بايد به قبض هاي اب و برق و تلفن و قسط هاي عقب افتاده ي بانك و تعمير كولر ابي و بخاري و ابگرمكن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره نامه و شغل دوم و سوم و دويدن دنبال يك لقمه نان از كله سحر تا بوق سگ و گرسنگي و جيبهاي خالي و خستگي و كسالت و تكرار و تكرار و تكرار و مرگ فكر كنم و تو به جاي عشق بايد دنبال اشپزي و خياطي و جارو و شستن و خريد و ميهماني و نق و نوق بچه و ماشين لباس شويي و جارو برقي و اتو و فريزر و فريزر و فريزر باشي. هر دومان يخ ميزنيم...»

 مصطفي مستور نويسنده خوبيست. نثرش خاص است و نگاهش به زندگي متفاوت. براي عشق تعاريف خاصي دارد و زندگي را خوب توصيف ميكند. او همچنين زنان را به طرزي ويژه تصوير ميكند. زنان را عامل عشق و زندگي ميداند و مردان را عامل جنگ و خستگي. تقريبا در تمام كارهايش به اين موضوع اشاره كرده. اما در كنار تمام توانايي ها يي كه در نويسندگي دارد يك ايراد دارد و ان هم تكرار است. با اين كه نگاه مستور به زندگي و عشق و ادم ها خيلي زيبا و خاص است اما انقدر توصيفاتش را در داستانهايش تكرار ميكند كه ديگر جذابيتي براي خواننده ندارد. مثلا همين قسمت داستان كه اينجا نوشتم دفعه اول در « استخوان خوك و دستهاي جذامي» خواندم و خيلي ازش خوشم امد اما اين بار كه براي بار چندم و تكرار در كتابهاي ديگرش ميخواندم برايم زيبايي اولين بار را نداشت. اين اتفاق براي بسياري از قسمتهاي كتابهاي مستور افتاده و انها را كليشه اي كرده. با اين حال داستانهاي او باز هم به دلم مينشيند و به نظرم هميشه ارزش خواندن دارند.

« عشق روي پياده رو» مجموعه اي از داستانهاي كوتاه و با مضامين هميشگي كه مستور مينويسد است. عشق زندگي اندوه و خداوند. در اين كتاب هم مانند ديگر كارهاي اين نويسنده برخي از داستانها با الهام از خاطرات كودكي او نوشته شده است. داستانها اكثرا تلخند اما حس قشنگي را به ادم منتقل ميكنند. ادم بعد از خواندن داستانهاي مصطفي مستور هوس ميكند عاشق شود .

كتاب را نشر رسش چند سال پيش چاپ كرده و احتمالا تا به حال به چاپ پنجم و ششم هم رسيده است.

پ.ن: دوستان عزیز تنبل لطف کنید معرفی هایی که این بندگان خدا میفرستنو زود به زود بذارید تو وبلاگ.

راستی نسترن جون ای کاش کتاب بیابان رو بیشتر معرفی میکردی و معرفیاتو به صورت خصوصی میفرستادی.

یادداشتهای شخصی یک سرباز/ جی دی سلینجر/ ترجمه علی شیعه علی

       

                                       

«متی. تو یه دختر کوچولویی. اما هیچ کس یه دختر کوچولو یا یه پسر کوچولو باقی نمیمونه. یه دفعه دخترای کوچولو، روژ لب میزنن، یه دفعه پسرای کوچیک صورتشونو تیغ میزنن و سیگار میکشن. برای همین بچه بودن، خیلی کوتاهه. امروز تو ده سالته، برای دیدنم توی برف میدوی. اماده ای، کاملا اماده ای که با من تا پایین خیابون اسپرینگ سورتمه سواری کنی. فردا تو بیست ساله ای و با چند نفر توی اتاق نشیمن نشستی و منتظری که ببرنت بیرون. یه دفعه مجبور میشی به باربر انعام بدی، به خاطر لباسای گرون نگران میشی، دخترا رو موقع ناهار میبینی، با خودت فکر میکنی چرا نمیتونی یه نفرو که دقیقا مال خودته ببینی. همه ی اینا اتفاق می افته. اما به نظر من ، متی- اگه نظری داشته باشم، متی- اینه که: يه جورایی سعی کن به بهترین شکلی که میتونی، زندگی کنی. چیزی به مردم بگو که فکر کنن بهترین حرف دنیاس... »

 جی دی سلینجر. اصولا این اسم همه رو به شوق میندازه. دلیلش مشخصه. همه ی نوشته های سلینجر به دل ادم میشینه بس که سادست. انگار داره توی تاکسی( ارادتمند یسنا یوسفی) برات یه اتفاقی که تازه براش افتاده رو تعریف میکنه. نمیدونم خود سلینجرم ادم ساده ای هست یا نه اما به نظرم بهترین و ساده ترین تعریف براش اینه که :ادمهایی مثل سلینجر رو خدا افریده که فقط داستان بنویسن.

اما یادداشتهای شخصی یک سرباز. مجموعه داستانی شامل ده داستان که قبلا در نشریات ادبی مختلف امریکا به چاپ رسیده. خود داستان یادداشتها.. به نظرم ضعیف ترین داستان مجموعست و بهترین اخرین روز از اخرین مرخصی. داستانی که گویا سلینجر در ان قهرمان محبوب مخلوقش، هولدن کالفیلد را دوباره زنده کرده. این در مقدمه گفته شده ولی معلوم نیست که نظر شخصی مترجم است یا گفته ی خود سلینجر. اما نظر من اینه که وینستون کالفیلد هولدن کالفیلد نیست. مگر این که گذشت زمان و جنگ جهانی هولدن رو عوض کرده باشه. تمام داستانها در زمان جنگ جهانی دوم نوشته شده اند و اکثرا در فضای داستانها و خود شخصیتها تاثیر زیادی دارند.

 ترجمه کتاب خیلی جالب نیست البته ساده نویسی نویسنده تا حدود زیادی ضعف ترجمه را جبران کرده و کمتر جایی این ضعف احساس میشود.

 این کتاب توسط انتشارات سبزان به چاپ رسیده و مترجم قول جلد دوم مجموعه داستانهای سلینجر را داده است. کاری که انتشارات نیلا ان را انجام داده.

تونل/ ارنستو ساباتو / ترجمه مصطفی مفیدی/ انتشارات نیلوفر

 

                                 

 

« ... يادم ميايد چند روز پيش از ان كه ان نقاشي را بكشم،در جايي خوانده بودم كه مردي در يك اردوگاه كار اجباري تقاضا كرده بود چيزي به او بدهند كه بخورد و گرسنگي اش را فرو بنشاند، و انها او را مجبور كرده  بودند كه موشي را زنده زنده بخورد. بعضي وقتها احساس ميكنم كه هيچ چيز معني ندارد. در سياره اي كه ميليونها سال است با شتاب به سوي فراموشي ميرود، ما در ميان غم زاده شده ايم، بزرگ ميشويم، تلاش و تقلا ميكنيم، بيمار ميشويم، رنج ميبريم، سبب رنج ديگران ميشويم، گريه و مويه ميكنيم، ميميريم، ديگران هم ميميرند و موجودات ديگري به دنيا ميايند تا اين كمدي بي معني را از سر بگيرند. »

اگر هوس يك رمان واقعي كم حجم كرده ايد كه هيجان انگيز، رمانتيك، روان كاوانه و جذاب باشد  و در كنار همه اينها جزو ادبيات امريكاي لاتين هم باشد پيشنهاد مصرانه من «تونل» است. كتابي جالب با پرداختي بسيار عالي كه ان را در حد يك شاهكار كرده است.

داستان كتاب درباره مردي نقاش به نام «خوان پابلو كاستل» است كه مرتكب قتل زني به نام « ماريا ايريبارنه» شده و قصد دارد دليل اين قتل را بگويد در حالي كه معتقد است اين كارش اصلا توجيهي بر كارش نيست زيرا كاملا به خودش حق ميدهد كه مرتكب چنين قتلي شود. اين را خود كاستل در صفحات اغازين كتاب به ما ميگويد.

در تمام صفحات كتاب كه در واقع شرح انگيزه و دليل قتل است ارنستو ساباتو هر دو شخصيت اصلي  رمان يعني همان قاتل و مقتول را با روشهاي مختلف روانكاوي ميكند و اين قتل را نيز با دلايل روانشناسانه تا حدودي توجيه(؟) ميكند و در اخر تصميم با خود توست كه به خوان پابلو حق بدهي يا براي ماريا دلسوزي كني. در ضمن ساباتو هيجان داستانهايي كه عموما زير مجموعه ادبيات پليسي ميشود را هم  تا حدودي چاشني داستانش كرده به جذابيت ان ده ها برابر اضافه كرده.

اين رمان كه در زمان انتشار كتابي پر فروش در سطح بين المللي بوده و به بيست و هشت زبان دنيا ترجمه شده مورد تحسين و ستايش نويسندگان بزرگ هم قرار گرفته .تا جايي كه البر كامو تلخي و تندي و شور و حرارت ان را ستايش ميكند و گراهام گرين تحليل روان شناختي اش را تحسين وهمچنين نشريات ادب ان را مورد تشويق قرار ميدهند.

پ.ن: خداوندا توفيق اپ نمودن اين وبلاگ را از هيچ يك از نويسندگان  باشگاه كتاب دريغ مكن. امين.

 

عذاب وجدان/ البادسس پدس/ ترجمه بهمن فرزانه

 

بعضي ادمها در برابر  كارهاي بدشان احساس گناه ميكنند و عذاب وجدان ميگيرندو گمان ميكنند بايد علت كارهايشان را به همه توضيح دهند. بعضي ديگر به راحتي خيلي كارها را انجام ميدهند بي ان كه حتي به روي مبارك بياورند. گروه اول انسانهاي انسانتري هستند چرا كه حداقل هنوز وجدان دارند كه عذاب وجدان بگيرند.

«عذاب وجدان» به گونه اي تفاوت اين ادم ها را نشان ميدهد. داستان از نامه نگاري ميان دو زن كه زماني با يكديگر دوست بوده اند اغاز ميشود و يكي از انها به خيانت خود اعتراف ميكند و براي فرار از عذاب وجدان تصميم ميگيرد در نامه هاي طولاني علت كارش را براي دوست خود توضيح دهد. كتاب در قالب نامه تا پايان  پيش ميرود. نامه نگاري ميان اشخاص متفاوت كه همگي به خيلي كارهاي خود در همين نامه ها اعتراف ميكنند و البته همه با  يكديگر ارتباط دارند.

شخصيت هاي داستان كه هر كدام در انزوايي حاصل از عدم وجود عشق به سر ميبرند كم كم به خود ميايند و حقايق نا گفته اي را فاش ميكنند و وجدانهاي خفته ي خود را بيدار.

البادسس پدس نويسنده ايتاليايي به خوبي روابط سرد و اجباري و افكار ماتم زده و نوميدانه ادمهاي درمانده را در قالب نامه در اورده است و البته اگر چه در جاهايي خاص روابط انها پيچيده ميشود اين بيه جذابيت كتاب اضافه كرده است.

« عذاب وجدان»  با ترجمه زيبا و روان بهمن فرزانه و توسط انتشارات ققنوس اولين بار در سال 1382( خيلي مطمئن نيستم) به بازار فرستاده شد.

 

جمعه بیست هشتم روی صندلی لهستانی/ غزل زرگر امینی / انتشارات ققنوس

 

                                     

 

 « برایش گفتم از نگاه وحشی و انبوه سیاه ریشش می ترسم. قلبش از روی پیراهن می زد و قسم می خورد که هیچ تغییری نکرده و همان استاد موسفید خودم است. اما من تا اذان غروب گریه کردم. یکسره با هق هق میگفتم از شانه های راستش، از دندان های طبیعی اش، از رگ گردنش میترسم. با حرکت هولناکی ردیف دندان های سفیدش را کند و در بشقاب انداخت. گریه ام شدیدتر شد و با التماس نگذاشتم بلای بیشتری سر خودش بیاورد. چطور دلش امد همه ان دندانهای یکدست را از جا بکند؟ حتما درد مهیبی را تحمل میکرد.»

 جمعه بیست و هشتم روی صندلی لهستانی،کتاب عجیب و قشنگی است. کتابی باریک که خواندنش انقدر کم وقت میکیرد که وقتی کتاب تمام میشود، تو غصه میخوری که بیشتر از این داستان ندارن و هوس میکنی یک بار دیگر، کل کتاب یا حداقل داستانهای مورد علاقه ات را بخوانی.

 موضوع داستان ها ناب و متنوع و نحوه ی پرداخت به داستانها قابل توجه است. شخصیت اصلی اکثر داستان ها زن ها هستند. و خوب این خودش باعث میشود داستانها خواندنی و قشنگ باشند. نقطه ی قوت دیگر این کتاب توصیف شرایط و احوال ادم هاست که طوریست که فکر میکنی خودت در همان شرایط قرار گرفتی و این خودش هیجان اور است. شخصا بد جوری دلم میخواست جای زینت بودم. جدا از اینکه کارش اخلاقی و از این حرفها نبود، اما هیجان انگیز و جالب بود.

 به هر حال من یکی شدیدا توصیه میکنم کتاب را بخوانید و لذتش را ببرید. این کتاب در زمستان ۸۶ برای اولین بار و با قیمت ۱۲۰۰ تومان به چاپ رسیده است. 

 

دیوانگی در بروکلین/ پل استر/ ترجمه خجسته کیهان

                                   

                                       

«به دنبال مکان ارامی بودم که در ان بمیرم. کسی بروکلین را پیشنهاد کرد و فردای ان روز از وست چستر به ان جا رفتم تا با شهر اشنا شوم. پنجاه و شش سال بود که به بروکلین پا نگذاشته بودم و ان را کاملا از یاد برده بودم. وقتی پدر و مادرم از انجا رفته بودند سه سال بیشتر نداشتم، با وجود این دیدم که به طور غریزی به محله سابقمان برگشته ام، مثل سگی زخمی که کشان کشان خود را به زادگاهش میرساند.»

دیوانگی در بروکلین قصه ادمهای تنها و تنهایی ادمهاست. قصه ادمهای شکست خورده و نا امیدی که به دنبال کورسوی امید میگردند و قرار است بروکلین را ارمان شهری کنند برای دست یافتن به دست نیافتنی ها.

«ناتان مردي شصت ساله، بعد از طلاق، بازنشستگي، پيروزي بر سرطان و دلباختن به پيش خدمتي در يك رستوران، خاطرات زندگي اش را مينويسد. كتاب او در صبح يك روز بهاري ابعاد تازه اي ميابد. او تام خواهرزاده گم شده اش را ميابد و هر دو با احساسات، ضعفها و خيالبافي هايشان در هتل اگزيستانس هستي خويش را ميكاوند.»                   (پشت كتاب)

ديوانگي در بروكلين از ان كتابهايي است كه داستان خاص و موضوع خيلي مشخصي ندارد و اين نه تنها به كتاب صدمه اي نزده بلكه اونو زيبا تر هم كرده. شخصيتهاي داستان چه فرعي و چه اصلي ناگهان سرنوشتشان به يكديگر پيوند ميخورد و اين پيچيدگي داستان را جالبتر از پيش ميكند. خيلي ها معتقدند كه اين كتاب از بهترين ها يا بهترين كتاب پل استر است.

 متاسفانه تا قبل از اينكه خانم الهام دارچينيان كار اساسي مترجم رو به من ياداوري كنند، من راجع به مترجم كمتر اشاره ميكردم.اما بايد گفت ترجمه روان و زيباي خجسته كيهان رو نميشه ناديده گرفت. ضمن اينكه اين مترجم معرف و مترجم اصلي اثار پل استر به ايرانيان  بوده و هست..

ديوانگي در بروكلين توسط نشر افق، اولين بار در سال ۱۳۸۶ با قيمت ۴۲۰۰ تومان منتشر شده است.

 

داستان خرسهاي پاندابه روايت يك ساكسيفونيست كه دوست دختري درفرانكفورت دارد/ ماتئي ويسني يك

                                                   

                               

                                    

 

 با اين كه تابحال نمايشنامه نخونده بودم و قصد خوندنشم نداشتم،اين نمايشنامه رو به سفارش يكي از دوستان وبا توجه به اين كه قرار نبود پولي بدم و خيلي هم كم حجم بود قرض گرفتم و خوندم و غصه خوردم كه تمام اين سالها نمايشنامه نميخوندم.

 اول از معرفي خود نويسنده شروع ميكنم كه البته منم با خوندن جلد كتاب باهاش اشنا شدم. ماتئي ويسني يك متولد ۱۹۵۶ روماني از سال ۱۹۸۷ در فرانسه زندگي ميكند. بين سالهاي ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۷ چهل نمايشنامه ،يك رمان و سه كتاب شعر به زبان رومانيايي نوشت. اكثر اين نوشته ها ،به جز شعرهايش در روماني ممنوع شدند. او از سال ۱۹۸۸ نمايشنامه هايش را به زبان فرانسوي مينويسد و به عنوان يكي از بهترين نويسنده هاي فرانسوي زبان امروزي در دنيا شناخته شده است.

 داستان از جايي اغاز ميشود كه زني به مردي ساكسيفونيست قول ميدهد نه شب پيش او باشد و اين نه شب  اغاز عشقي عميق ميان انهاو اسماني شدن ان را باعث ميشود.

 حتي اگر طرفدار داستانهاي رمانتيك نباشيد روند داستان، ديالوگهاي جذاب و پايان بندي عالي اين كتاب را نميتوانيد رد كنيد و اگر طرفدار كتابهاي رمانتيك باشيدبدون شك تا بحال نمايشنامه و داستاني نخوانده ايد كه از اين رمانتيك تر باشد(توجه داشته باشيد كه برخي ازكتابهاي ابكي را اصلا نبايد رمانتيك فرض كرد).

 در ضمن اين نمايشنامه كه از نشر ماه ريز است برنده ي جايزه ي بزرگ (اس.آ.سی.دی) و جايزه (ابو مارشه) براي برگردان به فارسي شده است.

 پ.ن:نميدونم چرا نام مترجم توي كادر جا نميشه.مجبورم اينجا نام ايشونو بگم. تينوش نظم جو.

شبهای چهارشنبه/ اذردخت بهرامی

                                      

                                       

شبهای چهارشنبه عنوان یکی از هشت داستانی است که نام خود را به اولین مجموعه داستان اذردخت بهرامی بخشیده است. این داستان در سال ۱۳۸۲ جایزه ی دوم مسابقه ی اینترنتی « بهرام صادقی » را کسب کرد. داستانهایی از این مجموعه به زبان های ایتالیایی ، المانی ،انگلیسی ،سوئدی و فارسی در مجلات، فصلنامه ها و مجموعه داستانهای خارج از کشور منتشر شده اند. شخصیتها و راویان این داستانها زندگی و تنهایی های خود را روایت میکنند،حتی وقتی تنها نیستند و جفتی کنار خود دارند. خواننده همراه انها به جستجوی امید و کامکاری در وقایع و روزمرگی ها میرود. شاید تعیین کننده ترین عنصر سازنده ی این داستانها تقابل دنیای ذهنی شخصیتها باشد انطباق جهان بیرون با ان چه درون انها میگذرد.

«پشت کتاب»

برای خوندن این کتاب توصیه میکنم ناخنهای خود را بلند کنید. چون حسابی از خیانت این مردها حرص خواهید خورد و تبعا ناخنهای خود را نصف میکنید.طبق معمول کتابهای این چند سال اخیر موضوع بیشتر داستانهای این مجموعه هم  خیانت است. ولی تکراری بودن موضوع اصلا دلیل نمیشود که خواندن این کتاب را بی خیال شوید. جدا بعد از خواندن هر داستان که موضوع خیانت داشت برای زنها متاسف شدم که مجبورند این مردها (منظور مردهای بد ) رو تحمل کنند.

این مجموعه داستان ۸۶ صفحه ای که به چاپ سوم رسیده  و شامل هشت داستان کوتاه است برنده  تندیس از اولین دوره ی جایزه ی ادبی روزی روزگاری و هشتمین دوره ی جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعات به عنوان بهترین مجموعه داستان سال ۱۳۸۵ میباشد.

 

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد/ انا گاوالدا/ الهام دارچینیان

                                               

                                      

«ای انتظارپس کی به پایان میرسی و چون به پایان رسی بی توچگونه توانم زیست»                    «اندره ژید »

  جلد قرمز کتاب و چهره ی اروم نویسنده روی اون رو دوست دارم. اما بیشتر از اون اسم کتاب قشنگه. «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد». خوب وقتی اسم یک کتاب این باشه من یکی بدون معطلی میخرمش. شاید چون خودمم دوست دارم کسی جایی منتظرم باشه.(برداشت بد ممنوع)احساسات انسان ها نقش اصلی رو توی داستان ها دارند. عشق ، نفرت ، خیانت ،نا امیدی و دلتنگی.

 اعتراف میکنم که هر دوازده داستان این مجموعه را دوست ندشتم. البته تعداد داستان های دوست داشتنی بیشتر از دوست نداشتنی ها بود. اما شاید دلیلش اسم کتاب باشه. وقتی اسم کتابی قشنگ باشه خوب توقع ادم از داستان ها بالا میره. اما واقعا دوست دارم این کتاب رو جز خرید های کتابتون قرار بدید. کتاب برای سومین بار توسط نشر قطره تجدید چاپ شده.

  

 

مردی که گورش گم شد/حافظ خیاوی

             

                                       

 

 « گورم پنجاه متری از جاده دور است. چند روز که بگذرد، خاک و شن رویش را می گیرد. کهنه اش میکند و شبیه همین بیابان میشود و راستی راستی گورم گم میشود. خوب نیست ادم گورش گم بشود. جایی چال شود که کسی نداند. وقتی زنده بودم هیچ اهمیتی نمیدادم که بعد از مردنم کجا گورم کنند،کسی برایم گریه بکند یا نکند. ولی الان دوست داشتم که کسی روی خاکم گریه کند. »

  کتاب « مردی که گورش گم شد » رو که نگاه میکنم چندان از طرح روی جلدش خوشم نمیاد. اما کتاب رو که باز میکنم و چند خط اول رو میخونم زمان و مکانو فراموش میکنم. اصلا انگار پامو میذارم وسط خطوط کتاب و بعد مثل فیلمهای سحر امیز کم کم سر و دستمم میبرم تو کتاب. وارد شهر داستان های کتاب میشم و همراه راوی از میون کوچه های قصو رد میشم به مغازه ها میرم و همه ی ادما رو میشناسم. امکان نداره اسم کسی توی داستان باشه و راوی سابقشو به تو نگفته باشه. برای همینه که وقتی داری تو کوچه های قصه راه میری همه رو میشناسی و از سابقشون خبر داری. هر چی داستانا جلو تر میره هیجانش بیشتر و دلچسب تر میشه اما کتاب خیلی زودتر از اون چیزی که فکر کنی تموم میشه. و من مجبور میشم از شهر قصه ها بیرون بیام و ببینم همچنان توی خونه نشستم ولی زمان اونقدرها هم نگذشته. با این که کتاب زود تموم میشه اما تا چند دقیقه به داستان ها فکر میکنی. به سومان،به شبیه خونی به چشمهای ابی عمو اسد به نزاکت وبه مردی که گورش گم شد.

همین چند وقت پیش  « مردی که گورش گم شد » برنده ی جایزه ی بهترین مجموعه داستان ایرانی در جایزه ی ادبی روزی روزگاری شد. کتاب توسط نشر چشمه و با قیمت ۱۸۰۰ تومان منتشر شده و جز پر فروش های کتاب است.

هاکردن/ پیمان هوشمندزاده

                                                  

                                              

معمولا وقتی اعصابمون به هم میریزه دلمون میخواد سر یکی خالی کنیم یکیو مقصر بدونیم خلاصه به زمین و زمان بد میگیم فکر میکنیم همه با ما سر دشمنی دارن و از همه طرف بدبختی بهمون هجوم اورده و کلا از همون اول ستاره ی بختمون تو اسمون تو یه وقت نحس پدیدار شده و خلاصه مدام غر میزنیم و به خودمونو دیگران بد و بیراه میگیم (البته عمرا شما به کسی بد و بیراه نمیگین با خودم بودم)

قصه ی کتابم درباره ی مردیه که زنش از قرار ترکش کرده و البته لازم به اعتراف نداره از شواهد و قراین واضحه که با وجود همه ی بد و بیراهایی که تو دلش به زنش میگه(داستان اول بیشتر از همه) بازم یه جورایی دوسش داره و مدام در حال تداعی خاطرات با اجسام غیر واقعیه  و لی از همه شاکیهو گویا همه باهاش ناسازگاری دارن (خودش اینجوری فکر میکنه البته)از جمله همسایه ای که ماشینشو جای ماشین ایشون پارک میکنه یا اون یکی همسایه که هر ماه فرششو طوری میشوره و اویزون میکنه که جلوی دید اقا رو بگیره یا حتی اون بنده خدایی که تو تراسش کباب درست میکنه!

«بعضی چیزها میرود توی مخم،مثلا همین بوی کباب. این که همسایه ها بوی کباب راه می اندازند،به خاطر این نیست که روی مخم کار کنند. همین طوری نمیگویم،روی این جریان فکر کردهام.نه،نیست.مگر مردم بی کارند؟اگر بود شک نداشتم که دیوانه ام،ولی به خاطر بوی کباب هم که نمیشود از کسی شکایت کرد بروم بگویم بنده های خدا توی بالکنشان منقل کباب گذاشته اند؟ یا این که زیر پنجره ام میزنند زیر اواز؟»

 «ها کردن»که گویا اولین کتاب هوشمند زاده است به صورت مجموعه داستان پیوسته و توسط نشر چشمه(بعد از کلی وقت دوباره اشتی با نشر چشمه) در سال ۱۳۸۶( چه زود گذشت)منتشر شده و چندین بار هم تجدید چاپ شده با قیمت ۱۴۰۰ تومان.(ناقابل)

يك عاشقانه ارام / نادر ابراهيمي / انتشارات روزبهان

                                                      

               

عشق به ديگري ضرورت نيست،حادثه است.

عشق به وطن ضرورت است،نه حادثه.

عشق به خدا تركيبي ست از ضرورت و حادثه.

  وقتي عاشق زمزمه كنان از كوه و دشتها گذشت،صداي زمزمه اش را كسي شنيد،كسي كه انتظار عشق را ميكشيد و انها عشق را قسمت كردند تا زندگي را عاشقانه اي ارام كنندو هر روز متفاوت از ديروز باشند چرا كه عاشق معتقد است «از شباهت به تكرار ميرسيم،از تكرار به عادت،از عادت به بيهودگي و از بيهودگي به خستگي و نفرت» عاشقان به تقدس عشق احترام میگذارند و قداستش را پایمال نمیکنند به فریادی زیرا« عاشق زمزمه ميكند،فرياد نميزند»و فریاد عشق را نابود میکند و ان روز که عشق برود دیگر تکرار نمیشود«تنها یک بار میتوان عاشق شد. عاشق زن،عاشق مرد،عاشق اندیشه،عاشق وطن،عاشق خدا،عاشق عشق...بار دوم دیگر خبری از جنس اصل نیست».

  یک عاشقانه ارام یادگاری ای است از طرف عاشقان برای انان که در اغاز راهند. اگر عشقی باقی مانده باشد البته در این دوران «عشق انگاه که به واژه تبدیل شدو به نگاه و به اواز و به نامه و به اشک و به شعر و در بسته بندیهای کاملا متشابه به مشتریان عرضه شد،در هر بازار غیر مسقفی هم میتوان ان را خرید و به معشوق هدیه کردو همین عشق را تحقیر کرد» و راستی که چه ترسی دارد در میان کسانی زندگی کردن که قلبهایشان از عشق تهی است و در عین حال عاشقانه ترین اهنگها و حرفها و قصه ها را میگویند.

  باید ممنون باشیم از نادر ابراهیمی که عاشقانه ارامش را به ما هدیه داد.این عاشقانه شاید یک راهنما باشد برای عاشقان تازه کار و شاید هم جایی باشد برای ثبت دوران عاشقی عاشقان واقعی که گمگشته اند در این روزگار.راستی عشق را تازگیهی جایی دیده اید؟ یا عاشقانی را که عاشقانه ای ارام میسازند؟

من قاتل پسرتان هستم/ احمد دهقان

                                           

  جنگ تحمیلی و دفاع مقدس همواره یکی از سوژه های ادبی و سینمایی بوده  که بیشتر در پی نمایش رشادت ها و ایثارگریها بوده است و کمتر به تاثیرات ناگوار و تلخ ان پرداخته شده.

  من قاتل پسرتان هستم مجموعه داستانی از احمد دهقان است که به تاثیرات جنگ پرداخته. داستانهایی تلخ و در عین حال واقعی از مردان جنگ که بعد از جنگ سختیهای بسیاری را متحمل شدند. «پیشکشی» یکی از تلخترین داستانهای کتاب است و داستان «من قاتل پسرتان هستم» که مازیار میری فیلم پاداش سکوتش را با نگاهی به همین داستان ساخته است هم تقریبا قویترین داستان این مجموعه است که در قالب یک نامه نوشته شده.

  این کتاب شامل ۱۰ داستان کوتاه است و توسط نشر افق منتشر شده است. 

  

 

غیر قابل چاپ/ سید مهدی شجاعی

 

  قبلا کتاب طوفان دیگری در راه است از سید مهدی شجاعی رو ریحانه جون معرفی کرده بود. غیر قابل چاپ کتابی از همین نویسنده است.

  داستانهای کتاب همه همان اتفاقات در جریان زندگی روزمره است که نویسنده از دیدگاه و زبان خودش اونها رو بازگو کرده. زبان برخی از داستانها که در واقع حقایق تلخی از جامعه ی امروز ماست گاهی با طنز امیخته شده و جذابیت بیشتری به قصه ها داده است. اما عنصر واحد تمام داستانها وجود «زن» به عنوان پایه ی اصلی داستانهاست.

  مجموعه داستان غیر قابل چاپ که شامل نه داستان کوتاه و چند نقد و نظر درباره ی همین کتاب است را کتاب نیستان با قیمت ۱۶۰۰ تومان چندین بار تجدید چاپ کرده.

شطرنج با ماشین قیامت / حبیب احمدزاده

 

                                                    

   چند هفته ی پیش یکی از دوستان کتاب گرای ۲۷۰ درجه را معرفی کردند که از ادبیات جنگ به شمار میرود و اتفاقا از بهترین رمان هایی که در حوزه ی ادبیات جنگ نوشته شده هم اسم شطرنج با ماشین قیامت رو نام بردند که من امروز میخوام معرفیش کنم.

   داستان از اونجا شروع میشه که از یکی از قرارگاههای نظامی نامه ای سری مبنی بر مستقر بودن نوعی رادار فرانسوی در مناطق عملیاتی جنوب میرسد و ...(فکر میکنم اگه بیشتر توضیح بدم داستان لو میره).

   احمد زاده قصه رو از زبون یک دیده بان جوان روایت میکنه و ما داستان رو با دید او و وابسته به افکارش دنبال میکنیم.شخصیت های دیگر داستان هم کاملا قابل لمس و نزدیک هستند: اقای مهندس با عقاید عجیب و غریبش،گیتی بد دهن و خشن،اسدالله شوخ و بقیه.

   فضاهای موجود در داستان هم خوب توصیف شدند مثلا خانه ی متروک و نیمه ساز مهندس، محله ی بدنام گیتی یا خود شهر که گاهی مردم در ان بی اعتنا به جنگ در حال زندگی روزمره هستند و گاهی ترس و واهمه در ان موج میزند.

   در ابتدای کتاب سه ایه از تورات ،انجیل و قران اورده شده و نویسنده از مضمون هر آیه در قسمتی از داستان استفاده کرده است.کتاب که پارسال جزء کاندیدای برگزیده ی کتاب ادبی سال هم بوده بعد از کتاب گرای ۲۷۰ درجه دیگر کتابی است که توسط اسپراکمن امریکایی در حال ترجمه به امریکایی است.

   شطرنج با ماشین قیامت توسط انتشارات سوره ی مهر منتشر شده و قیمت ان ۲۸۰۰ تومان است.

 

بارون درخت نشین / ایتالو کالوینو / ترجمه ی مهدی سحابی

 

  گاهی وقتها ادم ها ملزم به انجام و رعایت کارهایی میشوند که هیچ علاقه ای به ان ندارند و تنها برای این که هنجار شکن شناخته نشوند و در جامعه خود سرکوب نشوند تن به انجام ان میدهند.اما گاهی وقتها همین ادمها تحملشان سر می اید و دست به شورش میزنند.

  کوزیمو پسر بارون ارمینیوس لاوروس دو روندو که به خاطر زندگی در خانواده ای سنتی گرفتار قید و بند هایی دست و پا گیر و گاهی ازار دهنده شده است سرانجام در سن دوازده سالگی به نشانه اعتراض به خانواده دست به اقدامی به ظاهر غیر عملی میزند . او تصمیم میگیرد بالای درخت برود وتا اخر عمر انجا بماند و هرگز پایین نیاید.

  کوزیمو در بالای درخت به دنبال ازادی و داشتن زندگی بی قید و بندی میرود که البته به مرور زمان باعث تغییر نگرش او نسبت به دنیا میشود. نگرشی که شاید به سبب دور بودن از زمین و داشتن دیدی وسیع تر به ان دست میابد . البته زندگی در بالای درخت باعث دور بودن کوزیمو از اجتماع خود نمیشود حتی او را به فردی فعال تبدیل میکند. 

  ایتالو کالوینو نویسنده ی مشور ایتالیایی بارون درخت نشین را به عنوان یکی از قسمت های سه گانه (نیاکان ما) که شامل کتاب های  ویکنت شقه شده ، بارون درخت نشین و شوالیه نا موجود  است نوشته . این کتاب از انتشارات نگاه است.

 

  

دریا پری کاکل زری/ گلی ترقی

                                                

گلی ترقی رو که میشناسید همه.اصلا مگه میشه ادم کتابخون باشه و نشناسه گلی ترقی رو.

 این کتاب یه کتاب شعره کوچیکه که حداکثر ۱ ساعته تموم میشه ولی تو همون یه ساعت غرقت میکنه تو عالم کودکیت توی عالم اون پری دریایی که خسته شده از این که بمونه تو دریا میخواد بیاد تو خشکی میخواد ببینه چه خبره تو خشکی میخواد بیاد بگرده بچرخه بازی کنه خلاصه میخواد خوش بگذرونه البته نمیدونه اینجا خبری نیست.                                                                                                  

پا شم برم به بندر    به کافه ی غضنفر     به سینماعروسی    کلاس انگلیسی    دنیای ادمیزاد درخت وخورشیدوباد          كنار مردم پاك           خونه كنم توي خاك

مياد تو خشكي پيش مردم خيلييييييييييي پاك و همون اول كار ميفته تو دام عاشقي و بقيشم مال خودتون.

فكر نكنين مال بچه هاست اول كتاب نوشته:براي بچه هاي بزرگ و بزرگهاي بچه.در ضمن خانوم ترقي خودش زحمت نقاشيهاي كتابو كشيده كه خيلي هم بامزست و   نشر و پژوهش فرزان هم چاپش كرده با قيمت ناقابل ۱۰۰۰ تومان.

 

مرد داستان فروش/ یوستین گاردر/ ترجمه ی مهوش خرمی پور

                                                                                                

 تا حالا شده انقدر فکر تو سرت باشه که سرت رو به انفجار بره؟ انقدر زیاد که حتی نتونی فقط روی یکیشون متمرکز بشی چون هر لحظه فکرای جدید تری به مغزت هجوم میارن؟

 پیتر جزو این ادماست. اون انقدر ایده ها و فکرای عجیب و ناب داره که برای تخلیشون باید اونا رو روی کاغذ بیاره تا مغزش یه کم خالی بشه اما خیلی سریع فکرای تازه به ذهنش میرسه و جاهایی که تو مغزش خالی کرده رو دوباره پر میکنه.برای همینم پیتر نمیتونه فقط روی یکی کار کنه و کتاب بنویسه و به جاش این ایده ها رو به نویسنده ها میفروشه یعنی تبدیل میشه به مرد داستان فروش.اگر چه همه چیز همیشه این جوری باقی نمیمونه...

 یوستین گاردر نویسنده ی نروژی این رمان طوری تفکرات و اعتقادات پیتر رو گفته که ادم شک میکنه شاید خودش اون مرد داستان فروشه البته باید بگم این اعتقاداتش اخرش کار دستش میده!

 کتاب توسط انتشارات تندیس و میشه گفت به تازگی چاپ شده و قیمتش هم ۲۵۰۰ تومان است.