وحشت همیشه با ماست. مثل خدا که همیشه با ماست. باورمان نمی شود که می شود نترسید...

 

چند سال پیش توسط یکی از فروشندگان کتاب های دست دوم با گنجینه ای از رمان های ایرانی که به تاریخ پیوسته اند آشنا شدم. خب مسلما هر یک از این جواهرات قیمت گزافی داشتند ولی یکی از آنها به معنای واقعی گران (45 هزار تومان چهار سال پیش) بود و این در حالی بود که نه تنها نام کتاب برایم آشنا نبود بلکه نام نویسنده اش هم تا حال به گوشم نخورده بود.  همین برایم کافی بود تا شهوت خواندن این کتاب مثل خوره به جانم بیافتد پس به تمامی افست فروش های شهر سر زدم آنهایی که کتاب را می شناختند می گفتند :"اگه گیر آوردی ازت می خرم!" در نتیجه به فضای مجازی پناه آوردم... باز هم در بسته، همان قدر که نویسنده ناشناس بود کتابش هم نایاب. بالاخره توانستم پی دی اف اسکن کتاب را از وبلاگی متروک تهیه کنم... خواندن کتاب همان و نشستن شب تا صبح پشت مونیتور همان... دو سال بعد افست کتاب را هم از کنار خیابان خریدم که در کتابخانه ام داشته باشم.

در مورد نویسنده باید گفت احتمالا از اهالی اصفهان است یا در آنجا زندگی کرده است زیرا علاوه بر ارتباط با جُنگ اصفهان، بخشهایی از داستان در اصفهان می گذرد و بخشی ار تاریخ اصفهان مورد توجه نویسنده قرار می گیرد. به غیر از شب هول در لیست آثار او یک مجموعه داستان به نام یک داستان قدیمی ذکر شده است و دیگر هیچ... مخلص کلام اینکه نویسنده ستاره سهیل است هیچ خبری از او نیست. شب هول فقط یک بار در سال 57 چاپ می شود و دیگر نه از چاپ مجدد کتاب خبری می شود و نه از خالق آن.

چطور است این جور شروع کنم: مردی را در نظر بیاورید چهل ساله که از خواب می ترسد. از جمع می ترسد. هیچ گاه به آینه نمی نگرد. زیرا در آینه دو چشم حیران یکنواخت بر پیشانی صافی می نگرد که عرق پیاپی بر آن می جوشد... آری راوی خود را اینگونه معرفی می کند ولی به همین سادگی پیش نمی رود.

داستان اینگونه است که فردی پدرش را، برای درمان و بستری در بیمارستان، توسط تاکسی شبانه از اصفهان به تهران می برد و هر چه می گذرد در طول شب و در همین تاکسی است که نه در ذهن این فرد است...

نوع روایت داستان در شیوه جریان سیال ذهن قرار می گیرد و شاید بتوان نوع روایت سیال ذهنش را در کنار نویسندگانی همچون صادق هدایت، هوشنگ گلشیری و رضا قاسمی دانست که هر کدام شیوه منحصر بفرد خود را در این قالب دارند. روایت تو در تو و روایت در روایت داستان به حدی است که کتاب را می توان به راحتی در زمره داستان های سخت خوان قرار داد، بطوریکه در بخش هایی از داستان راوی بین اول شخص، سوم شخص دانای مطلق و سوم شخص دانای محدود در حرکت است و اوج داستان زمانی است که راوی به طور کامل هویتش تغییر می کند و فردی دیگر می شود. این سخت خوانی بدان معنا نیست که نویسنده نتوانسته از پس روایت های تو در تو برآید اتفاقا همان قدر که در هنگام خواندن کتاب گیج و در روایت های مختلف آن گم می شوید به همان میزان لذت می برید و در پی کشف داستان می شوید. داستان کتاب داستان سه نسل است سه نسل از افرادی که متفاوت بوده اند یا نمی توانسته اند نسبت به آنچه در اطراف خود می  گذرد بی تفاوت باشند و نسل آخرشان که در زمان حال (سال57) می گذرد. داستان فردی است که استاد دانشگاه است، روشنفکر است، زمان دانشجویی اعتصاب برپا می کرده ولی حالا در چهل سالگی هرگاه نیروهای گارد به دانشگاه حمله می کنند به توالت پناه  می برد...

راوی اول داستان که بخش بیشتری از داستان را تعریف می کند یا به صورت داستان-خاطره می نویسد و یا در حین پیاده روی و یا رانندگی در خیابان به یاد می آورد هدایت اسماعیلی است و راوی دوم، هادی ابراهیمی، که فردی شست ساله، بددهن و احتمالا ساواکی است. نام های شخصیت های پیرامون آنها یکسان است هر دو آنها با دو زن به نام های ایران و آذر در رابطه بوده و هستند، نام دختران هر دو شهین و شیرین است و ... و راوی سوم همان است که پدرش را به بیمارستان می برد او نیز اسماعیل پسر ابراهیم است.

شهدادی که با نام خودش هم بازی می کند و در جایی به صورت ملکدادی از آن یاد می کند، به راستی کاری پر جسارت و بلند پروازانه انجام داده است و تا حدودی سربلند از این مهلکه خود خواسته بیرون آمده است. او در این کتاب بخشی از تاریخ معاصر صد ساله خود را روایت می کند و اتفاقا همین گشت و گذار در تاریخ و روایت داستان در سه زمان پاشنه آشیل داستان می شود، زیرا در قسمت هایی آنچنان در تاریخ صرف فرو می رود که بخشهایی از یک کتاب معرفی اصفهان قدیم را با ذکر مرجع در لابلای داستان خود قرار می دهد و ریتم داستان را به کلی می اندازد تا آنجا که خواننده وسوسه می شود کتاب را به کل بیخیال شود.

در پایان باید خاطر نشان کرد کتابی که به تاریخ پیوسته است، نویسنده اش گم و گور است، سخت خوان است، در جاهایی ریتمش نابود می شود ولی همچنان زنده است، مطمئن باشید پس از فارغ شدن از خواندنش متوجه می شوید یکی از رمان های ارزشمند زبان فارسی را خوانده اید که از زمان خودش قطعا جلوتر بوده است، جنس داستان خلاف ادبیات سیاست زده رایج زمانه اش است اگرچه کاملا سیاست در داستانش موج می زند، شخصیت پردازی اش عالی است، سیالیت ذهنش کاملا واقعی (صد در صد ذهنی) است، ارتباط ناپیدا بین راویان قابل قبول است و  پایان کتاب راضی کننده است. پس می توانید از اینجا دانلود کنید و یا از افست فروش های شهرتان سراغش را بگیرید و برای بهتر آشنایی با داستان و سبک نوشتاری اش اینجا را بخوانید. در انتها فقط قسمتی از داستان را از زبان راوی در مورد این کتاب آورده می شود:

هیچ وقت به فکر چاپ کردن این یادداشتها نیافتاده ام. می دانم. اگر روزی آنها را چاپ کنم خیلیها به من ایراد خواهند گرفت، ممکن است بگویند این چیزها داستان نیست. من هم می گویم راستش اگر منظورتان داستان سرگرم کننده است که آدم برای وقت گذرانی می خواند،نه، اینها که نوشته ام داستان سرگرم کننده نیست. به یک معنی ضدداستان است.