گاهی اوقات ممکنه از خواندن کتابهای معروف نویسنده های مشهور مثل داستایوسکی، تولستوی، فاکنر،همینگوی و ... خسته شده باشید و دلتون بخواد از نویسنده ای کتاب بخونید که خیلی در موردش نمیدونید.

گاهی اوقات ممکنه شما هم به دنبال خواندن یک داستان نو از یک نویسنده ی نو باشید!

من همیشه در انتخاب چنین نویسنده هایی به اسدالله امرایی اعتماد میکنم. تا همین امروز هم دلیل آشنایی من با خیلی از نویسنده هایی که حالا دیگر در ایران بیشتر شناخته شده اند همچون آنا گاوالدا، شرمن الکسی و ... مصاحبه ها و ترجمه های اسدالله امرایی بوده است.

دلیل انتخاب " داستان هایی برای شب و چندتایی برای روز " گذشته از این که معرف نویسنده اش اسدالله امرایی بود و مترجم این کتاب هم خود ایشون هستند، این بود که به نظرم این کتاب عنوان جالبی دارد و اینکه خیلی فرصت خواندن داستانهای بلند را نداشتم و می دانستم داستانهای بن لوری با ایجاز همراه هست و دلیل آخر اینکه این نویسنده در باره ی خودش میگوید: بیمار یک بیمارستان روانی !

خب البته اگر شما هم این کتاب را بخوانید با داستانهای واقعا نو یی روبرو میشوید که شاید نظیرشان را تا به حال نخوانده باشید.داستانهایی که انقدر کوتاه هستند که شما بتوانید در چند دقیقه هر کدام از آنها را بخوانید.بعضی از این داستانها من را به یاد داستان پریان می انداختند.بعد از خواندن برخی از  آنها به فکر فرو میرفتم، و بعضی از داستانها هم برای من چندان جالب نبودند. اما به نظرم بهترین ویژگی داستانهای این مجموعه این بود که نظیرشان را نخوانده بودم.

ری بردبری خالق فارنهایت451 درباره ی لوری گفته است : خیلی ها می نویسند، اما بن لوری می تواند بنویسد!

در آخر اینکه شاید بن لوری محبوب ترین نویسنده ی من نباشد چون من خیلی ادبیات آمریکای لاتین را دوست ندارم و به نظرم بن لوری در نوشتن داستانهایش از آمریکای لاتین تاثیر گرفته است اما اگر شما به دنبال شیوه های روایت داستانی جدید و عجیب و غریبی هستید و می خواهید داستان بخوانید که فقط داستان خوانده باشید، داستانهایی برای شب و چند تایی برای روز همانطور که عنوانش گویاست، پیشنهاد خوبی ست.

روزگاری مردی به چین رفت.بعد از مدتی برگشت.این موضوع مال زمانی است که مردم به چین نمی رفتند- وچین جای عجیبی بود- خیلی غریب و دوردست، درست مثل همین چیزهایی که در کتاب ها می نویسند.