یک مهمانی، یک رقص و داستانهای دیگر/ آیزاک باشویس سینگر/ مژده دقیقی/ انتشارات نیلوفر

مگر یک دختر از زندگی چه نصیبی می برد؟ هیچ چیز، فقط یک مهمانی و یک رقص.
از سالها پیش، آنچه که من رو به خواندن کتاب های غیر ایرانی علاقه مند کرد، آشنا شدن با فرهنگ، مذهب، وعقاید و رسوم ملل دیگر ، به موجب خواندن کتابهایی از نویسندگان مختلف بود.اما تا امروز بیشترین کتابهایی که خوندم از نویسندگانی مسیحی و یا مسلمان بوده، اولین مزیت " یک مهمانی، یک رقص" یهودی بودن نویسنده ی این کتاب بود.
یک مهمانی ، یک رقص و داستان های دیگر، چنان که عنوانش گویاست، مجموعه ای از یازده داستان کوتاه است.آیزاک باشویس سینگر، به زعم من، داستانهایش را به خوبی شروع میکنه ، خواننده رو درگیر داستان میکنه و خیلی خوب داستانها را به پایان میرسونه.به نظر من، این نویسنده، مثل فردی می مونه که روبروی شما نشسته، و داستانی واقعی رو تعریف میکنه، وشما به عنوان شنونده مشتاقانه در انتظار ادامه و پایان داستان می مونید.و شاید این موضوع بدین خاطر باشه که داستانها ملموس و چالش برانگیزند.نکته ی جالب دیگه ای که وجود داره، این هست که، آیزاک باشویس سینگر در داستانهایش سوالهایی رو در ذهن ایجاد میکنه، که تقریبا همه ی آدمها در زندگی شون با این سوالها درگیر هستند: آیا بعد از این جهان ، جهانی دیگر وجود دارد ؟!! و ....
بعضی از داستانها، با بدبینی و شک همراه هستند، و برخی دیگر همراه با چاشنی طنز ... اما مذهب جز لاینفک داستانها هستند.
یک مهمانی ، یک رقص ، با مقدمه ای درباره نویسنده شروع میشه، و در پایان سخنرانی آیزاک باشویس سینگر در مراسم نوبل، و فهرستی از کتابهای او قرار داره.و البته یادداشتهای توضیحی، که برای من خیلی خیلی زیاد مفید بود و باعث شد درباره ی یهودیان و مذهب و آئین مذهبی شون اطلاعات زیادی به دست بیارم.
فکر کنم بارها گفتم، اما باز هم میگم که بهترین نویسندگان کسانی هستند که داستانهای کوتاه لذت بخشی دارند.
از پشت جلد:
آیزاک باشویس سینگر، برنده جایزه نوبل ادبیات 1978، یکی از داستانسرایان بزرگ قرن بیستم است.در داستانهای او، اخلاقیات مذهبی و آگاهی اجتماعی با تحلیل انگیزه های شخصی به هم آمیخته است.آثارش غالباً شکل حکایات تمثیلی دارد یا بر مبنای سنتی متعلق به قرن نوزدهم در روایت شکل گرفته است.سینگر عمیقاً دلمشغول رویدادهای زمانه ی خویش و آینده و فرهنگ جامعه ی خود است.دنیای داستانهای او دنیای یهودیان اروپای شرقی است- دنیایی بسیار غنی و در عین حال بسیار فقیر، عجیب و غریب و در عین حال آشنا با همه ی تجربه های بشری.این دنیا اکنون از میان رفته.از ریشه درآمده و خاک شده.ولی در نوشته های سینگر، در رویاهای او جان می گیرد، روشن و آزاد از توهم.در این داستانها، واقعیت و خیال تغییر شکل می دهند.قدرت و الهام به یاد ماندنی سینگر مهر واقعیت را بر خود دارد، و واقعیت از طریق رویا و خیال به حوزه ماوراءالطبیعه برکشیده می شود که در آن هیچ چیز ناممکن و قطعی نیست.
و در پایان، به یاد ماندنی ها از این کتاب :
خب، این دنیا دیگر جای من نیست.آدم که سنش از هشتاد گذشت، دیگر با جنازه فرقی ندارد( ص 14)
اغلب می گفت بعد از بلاهایی که در اروپا سر یهودی ها آمده،چطور می شود ایمان داشت (ص 26)
و شاید با همدیگر در این مورد تامل کنند که چرا به دنیا می آییم و چرا باید بمیریم (ص 32)
در واقع، این همان مشکلی بود که کافکا موقع نوشتن داشت: همه عیب و ایرادها را می دید، چه مال خودش و چه مال آدمهای دیگر را.بیشتر ادبیات را آدمهای معمولی و ناشی مثل زولا و دانونتسیو تولید می کنند (ص 36)
همه ی ما با سرنوشت شطرنج بازی می کنیم. او یک حرکت میکند، ما یک حرکت می کنیم (ص 37)
هیچ رمانی نباید از جنگ و صلح طولانی تر باشد. حتی جنگ و صلح هم بیش از حد طولانی است.اگر کتاب مقدس هجده جلد بود، مدتها پیش فراموش شده بود (ص 44)
با کمی پول و مقداری تعریف هر روشنفکری را می شود خرید (ص 77)
ما داریم به عصر توحش بر می گردیم.انسان هوشمند به بن بست رسیده.همه ی ارزشها از بین رفته اند.ادبیات، علم، مذهب،خب، من که به سهم خود از همه چیز دست کشیده ام (ص82)
فکر کرد که ابراهیم هم نوه ای چون عیسو داشت.هم پسری چون اسماعیل داشت و هم پسران قطوره را. حتی قدیسان هم فقط ثمره خوب نمی دادند (ص 122)
جمله ای از تلمود به یادش امد: هیچ کس برای کلامی که در رنج و تالم بر زبان می راند مستوجب مجازات نیست (ص 127)
هنوز کسی مشخص نکرده است که چه کسی را می شود دوست داشت و چه کسی را نمی شود (ص 135)
هیچ کدام از این همه مرگ و میر عبرت نمی گیریم. پیری تطهیرمان نمی کند.دم دروازه جهنم توبه نمی کنیم (ص 154)
همه دیوانه اند: کمونیست ها ، فاشیست ها ، مبلغان دموکراسی، نویسنده ها، نقاشها، روحانیها، ملحدها (ص 171)
