جزء از کل - استیو تولتز - پیمان خاکسار - نشر چشمه -656 صفحه - 40000 تومان
"فکر کردم ستارگان نقطه هستند ، بعد فکر کردم هر انسان هم یک نقطه است . ولی بعد متاسفانه به این نتیجه رسیدم که اغلب ما حتا توانایی روشن کردن یک اتاق را هم نداریم . ما کوچک تر از آن ایم که نقطه باشیم
. "
اگه بخوام تنها یه جمله بگم در وصف این کتاب ، قطعا این سوال رو انتخاب میکنم که :" از یک کتاب چه انتظاری دارید ؟" و با قطعیت بهتون میگم که :" این کتاب تمام انتظاراتتون رو برآورده می کنه ."
یک سری از کتابها بدجوری به رسالت خودشون عمل میکنن و با روح و روان مخاطب بازی میکنن . جزء از کل ، دقیقا یکی از هموناست . هر صفحه که پیش میری ، ناخودآگاه یه قدم به سمت خروج از دنیای شخصیت های جذاب و معرکه بر میداری و ناخواسته ، یه حس عجیبی تو رو به بیشتر و بیشتر خوندن ترغیب میکنه .
بذارید یه چیزی بنویسم که دیگه بین خوندن و نخوندنش دو دل نباشید : مترجمش پیمان خاکسار ه .
اینم یادداشت خود خاکسار ، که حقیقتا اشکمو در آورد :
جزء از کل تا دو سه روز دیگر در کتابفروشیها. به تک تک شما که برای اولین بار با این اثر مواجه میشوید حسودی میکنم. خیلی از شما را میبینیم که پس از نیمه شب دراز کشیدهاید و هرجمله را چندین بار میخوانید شگفت زده از این که یک نویسنده تا چه حد میتواند نابغه باشد. می بینمتان که لبتان به خنده باز میشود و چشمتان به اشک مینشیند. معادل موسیقایی این کتاب برای خودم سمفونی نهم مالر است. نه، کوارتت چهاردهم بتهوون. شاید هم پاسیون سن ماتیوی باخ. نه، همه ی اینها با هم است. این کتاب را بچشید، ببلعید، نفس بکشید. برایتان معیار سنجش باقی رمانها خواهد شد، از حجمش نترسید، از قیمتش، می بینمتان که صفحه ی ششصد با خودتان میگویید: یعنی دارد تمام میشود؟ تو را به خدا تمام نشو! فلسفه بباف مارتین، نقد کن جسپر، مزخرف بگو هری، ایراد بگیر انوک! جزء از کل کاری با من کرد که باور نمیکردم هیچ کتابی با من بکند. زندگیتان را تغییر می دهد، به معنای واقعی کلمه. یک روز از خواب بیدار شدم و ته دلم احساس عشق کردم. به دنبال منبعش گشتم و دیدم عاشق این کتابم. من این کتاب را همان قدر دوست دارم که یک انسان عزیز را. باور نمیکنید؟ بخوانید جزء از کل را، کلمات جادویی استیو تولتز را...
خب خیالتون راحت شد ؟ تمام مخاطبای کتابای خاکسار با تم ذهنی خاص کارهایی که ترجمه میکنه آشنان . پس حتی یه ریزه هم شک به دلشون راه نمیدن .
یه روز در حالیکه غرق در صفحات میانی کتاب بوددم ، دوستم ازم پرسید : این کتاب درباره ی چیه که تو اینجور مجذوبش شدی ؟ من هم بدون اینکه سر بلند کنم گفتم : داستان یه پدر و پسره ! (باور کنید سر بلند کردن تو اون لحظه سخت ترین کار دنیا بود !)
بله ، داستان پدر و پسری که عاشقشون میشید . بیشتر از این چی میتونم بنویسم ؟
" من در مورد بی کاری ، نرخ سود ، موافقت نامه های تجاری ، حقوق زنان ، نگه داری از کودکان ، نظام بهداشتی ، اصلاح مالیاتی ، بودجه ی دفاعی ، مسائل بومیان ، مهاجرت ف زندان ها ، حفاظت از محیط زیست و نظام آموزشی حرف می زدم و عجیب اینکه با تمام پیشنهادات اصلاحی ام موافقت می شد . تبهکاران این امکان را پیدا کردند به جای زندان به ارتش بروند . کسانی که می توانستند شعور از خود نشان بدهند مشمول تخفیف مالیاتی می شدند و مالیات آدم های ترسو و ملال آور افزایش پیدا می کرد . هر سیاستمداری که حتا یکی از وعده های انتخاباتی اش را عملی نمی کرد در کوچه ی پشتی به دست مردی به اسم بروزر (قلدر)کتک میخورد . هر آدم سالمی مجبور بود از یک بیمار تا زمانی که طرف بمیرد یا بهبود پیدا کند ، پرستاری کند . براساس قرعه کشی آدم ها را برای یک روز روی کرسی نخست وزیری می نشاندیم ، تمام مواد مخدر برای یک سال قانونی می شدند تا ببینیم چه اتفاقی می افتد . حتا جنجال برانگیزترین پیشنهادم هم مورد قبول قرار گرفت . پرورش کودکان با یک باور بنیادگرایانه ی دینی و منجمد کردن ذهن کودک در دورانی که از همیشه آسیب پذیرتر است ، جرمی شبیه سواستفاده جنسی محسوب می شد . تمام این ها را می گفتم و مردم می گفتند :" باشد ، ببینیم چه کار می توانیم بکنیم !"باورم نمی شد ! "494
یه شاهکار استرالیایی !
طعم شیرین دیوانگی را بچشید .
از دستش ندید