باغ وحش شیشه ای/تنسی ویلیامز/حمید سمندریان/نشر قطره/چاپ هفتم/4000تومان

"تئاتر تنها تصویر زندگی نیست، بلکه می تواند زندگی را زندگی تر کند. فشرده و گویاتر به نمایش بگذارد. به تدریج دریافتم؛ می توانی آنچه از آرزوها که در واقعیت انجام نیافته را در خیال خلق کنی، از صافی وجود خود عبور دهی، به باور بنشانی، و بر صحنه به نمایش بگذاری. آن گاه که دانستم بر روی چهار تکه الوار با ساده ترین ابزار و انسانی ایستاده در لکه ی نور می توانی دنیایی بسازی لبریز از مفاهیم پر رمز و راز، آن گاه دانستم تئاتر به معنای درست کلمه می تواند قدرتی باشد به حیرت انگیزی کائنات ... پس واقعا تئاتری شدم، و این صحنه خانه ی من شد. - بخشی از کتاب زندگی ، اندیشه و آثار حمید سمندریان در گفت و گو با افسانه ماهیان ، نشر قطره – "
با توجه به اینکه جامعه ی تئاتر ایران سال گذشته پدر هنرمند و دوست داشتنی خود ،استاد سمندریان را از دست داد و نظر به اینکه مترجم اثری که قصد معرفی آن را دارم، این عزیز بزرگوار بوده اند، شایسته دیدم معرفی را با اندیشه های زرین این استاد آغاز کنم.
این بار هم یک نمایشنامه را برای معرفی برگزیدم. اما مطمئنم که نام آن برای بسیاری از شما آشناست. باغ وحش شیشه ای اثر تنسی ویلیامز. نمایشنامه تک پرده ای در 7 صحنه با 4 شخصیت اصلی، که روایتگر زندگی خانواده ای در محلات فقیرنشین آمریکاست. شکل گیری داستان براساس شخصیت دختری منزوی و گوشه گیر و خجالتی است که همه ی این حالات معلول نقص عضوی است که دارد. مادر غمخوار و نگران خانواده که با ترک پدر خانواده مسئولیت ها بر دوشش سنگینی می کنند، برآن می شود تا دخترک را از این حال و هوا برهاند اما موفق نمی شود. در نهایت ترتیبی می دهد تا یکی از دوستان پسرش برای صرف شام مهمان آنها شود، غافل از اینکه جیم اوکانر ، دوست تام پسر خانواده، دختری دیگر را برای ازدواج در نطر گرفته است.
"تام- ... این فکر به مغز اون هجوم آورد که مرد جوونی رو برای لورا دست و پا کنه. قیافه ی خیالی این جوون، مثل شبح یه هیولای مبهم تو آپارتمانمون سایه انداخت. به ندرت شبی می گذشت که از این موجود، از این روح، از این امید خانواده ی ما صحبت به میون نیاد. اگر هم صحبتی از اون نمی شد، فکرش توی چهره ی پریشان مادرم و چشم های هراسان و رفتار معصومانه خواهرم پیدا بود، انگار حکمی بود که دادگاه تقدیر برای محکومیت خانواده وینگ فیلد صادر کرده بود."
گزینش این نام برای نمایشنامه هم بی گمان از آن رو بوده که دخترک افلیج علاقه ی زیادی به جمع آوری کلکسیونی از حیوانات شیشه ای داشته و تنها یار و مونس او همان حیوانات ریز و ظریف بودند که ساکنین باغ وحش شیشه ای به حساب می آمدند.
یکی از زیباترین قسمت هاس نمایشنامه هنگامی است که جیم و لورا با یکدیگر صحبت می کنند و جیم دلیل انزواطلبی او را جویا می شود و در همین حین جیم ناخودآگاه به میز باغ وحش شیشه ای تنه می زند و باعث می شود که اسب تک شاخ تنها، مجسمه ی محبوب لورا بیفتد و شاخش بشکند:
جیم– شما هیچ وقت منو نمی بخشید، این محبوب ترین عروسکتون بود.
لورا– من می تونم پیش خودم خیال کنم که عملش کردن، شاخش رو بریدن که اون قدر یکی یه دونه و لوس بار نیاد. حالا خودشو پیش اسب های دیگه که شاخ ندارن راحت حس می کنه.
این از نطر من اوج نمایشنامه است. لورا که به خاطر تفاوت هایش با بقیه خودش را از دیگران پنهان می کند، حال در سایه اتکا به عشق این مرد تصمیم می گیرد این تفاوتها را نادیده بگیرد و برتری هایش نسبت به دیگران را جست و جو کند.
لازم به ذکر است فیلم "اینجا بدون من" به کارگردانی بهرام توکلی و با بازی درخشان فاطمه معتمد آریا، نگار جواهریان، صابر ابر و پارسا پیروزفر براساس همین اثر تنسی ویلیامز ساخته شده است.