آدما فقط به این خاطر راجع به چیزایی که می دونن می نویسن چون فقط راجع به چیزایی که می دونن می تونن بنویسن، چون احمق تر از اون ان که بتونن چیزی رو با تخیلشون خلق کنن...

 

قطعا اگر مشتاق جدی فیلم و سینما باشید با نام مارتین مک دونا برای دو فیلم شاهکارش، در بروژ و هفت بیمار روانی، آشنایی دارید. این سینماگر تازه وارد مولف گویا در تئاتر و نمایشنامه نویسی نیز ید طولایی دارد و قبل از اینکه وارد سینما شود اسم شناخته شده ای در تئاتر برای خود دست و پا کرده است. وی ایرلندی است و از دیار بزرگانی چون جویس و بکت بر می خیزد.

نمایشنامه مرد بالشی که همین چند ماه پیش در سالن های شهر تهران نمایش داده شد روایت نویسنده ای است که داستان های بسیاری نوشته ولی فقط یکی از آنها در مجله ای چاپ شده که خود وی مجله را هیچ وقت نخوانده است و او اکنون در اتاقی برای محتوای داستان هایش در حال بازجویی است...

مارتین مک دونا برای نمایش نامه هایش برنده و نامزد جوایز بسیاری شده و مرد بالشی او نیز برنده جایزه لارنس اولیویر و جایزه منتقدان تئاتر نیویورک شده است. نمایشنامه  در پرده اول خود چنان فضای سیاهی بر کمدی خود حاکم می کند و خواننده را براحتی در مقاطعی مجبور به لبخند زدن و به همان راحتی دستور به محو آن می دهد.

-          - فکر کنم اینجا یه اشتباهی تو اسمت شده. فاملیت کاتوریانه، آره؟

-          - بله

-          - دیدی، اسم کوچیکت رو نوشتیم کاتوریان.

-          - اسم کوچیکم کاتوریانه

-          - اسم کوچیکت کاتوریانه؟

-          - بله

           - فامیلت هم کاتوریانه؟

-          - بله

-          - اسمت کاتوریان کاتوریانه؟

-          - مامان بابام آدمای بانمکی بوده ن.

     - اوهوم. حرف اول اسم وسطت ؟

     - ک.

     - اسمت کاتوریان کاتوریان کاتوریانه؟

     - گفتم که، مامان بابام آدمای بانمکی بوده ن.

     - ام، به جای بانمک بهتره بگیم احمق خرفت

     - اعتراضی ندارم.

داستان هر چه پیش می رود ابعاد تازه ای از شخصیت هایش نشان می دهد و بسیار ماهرانه تمامی افراد داستان را با تارهایی نامرئی دارای سرگذشتی یکسان به تصویر می کشد. بگونه ای که بازجو و متهم در مقاطعی همچون دو دوست با یکدیگر همدردی می کنند. داستان تا بدانجا پیش میرود که همه کس را و شخصیت هایشان را به زیر سوال می برد و پوچی را بر زندگی و سرنوشت افراد عیان می کند...

در انتهای کتاب نقدی بر نمایش نامه از روزنامه نیویورک تایمز آورده شده است: چیزی که مرد بالشی را برجسته می کند غریزه خام و حیاتی بشر است که فانتزی می سازد، برای تفریح و سرگرمی دروغ می گوید، اطلاعات نادرست می دهد، از یک ماهی کوچک برای فریفتن ماهی بزرگ تر استفاده می کند و نقش شهرزاد قصه گو را برای تماشاچیان واقعی و خیالی بازی می کند. برای آقای مک دونا ، این غریزه مثل سایر غرایز برای نیازهای پایه ی بشری، مهم و اساسی است. زندگی کوتاه و بی رحم است، ولی داستان ها باعث سرگرمی و نشاط هستند. به علاوه ی اینکه، آنها شانس باقی ماندن را برای همیشه دارند.

 

-          - می خوای بخوابی؟

-          - اوهوم.

-          - ولی اونا هر لحظه ممکنه برگردن و شکنجه مون بدن و اعداممون کنن

-          - دقیقا پس ممکنه این آخرین باری باشه که می خوابیم. به نظرت وحشتناک نیست؟ من عاشق خوابیدن ام. فکر می کنی تو بهشت هم خوابیدن هست؟ بهتره باشه وگرنه عمرا بهشت نمی رم...


پ.ن.1. اگر به هر دلیل کتاب را نمی توانید بخوانید از دیدن فیلم های In Bruges و Seven psychopath 
غافل نشوید

پ.ن.2. هنوز از سری معرفی های کتاب های با انتشار خاص چندتایی باقی مانده که با توجه به دور بودن از قفسه های کتابم فعلا این سری از معرفی ها را به زمانی دیگر موکول می کنم.