بستن این پنجره

لوینف – حتی نقل شم برام سخته که سفر با اون درشکه تا این جا چطوری گذشت . درشکه چیه ، مرتیکه ی دیوونه ، همه چی رو بی خایل بود غیر سر وقت رسیدنش . چهار تا  اسب درشکه قبراق بودن ، داشتیم پرواز می کردیم ، ولی این دیوونه اصرار کرد ، اسب پنجمم اضافه کنیم . این اسب پنجم بیچاره ، از بیخ بی ربط و بیخودی بود . تازه این اسب اضافه چطوری به درشکه وصل شده بود ؟ از بیخ اشتباه ، با یه طناب کوتاه کلفت که دائم می گرفت به پک و پهلوش و پوست شو می خراشید . این بابا انتطار داشت حیوونه وقتی همه ی بدنش از درد به خودش می پیچه ، طبیعی بدوئه ! من حیرونم . شروع کرد به شلاق زدن اسبه . یه ده تایی زد به پشت و پهلوی باد کرده ی اسبه و همین جوری تو باد داد می کشید :" به درک ! بستته شده به درشکه که بدوئه و گرنه به چه درد می خوره ؟"

چولکاتورین – بیندیش مسیح من ! آیا مرا چیزی بیش از اسب پنجم لوینف وکیل ساخته ای ؟ اگر من اصلا وجود نداشتم هیچ تفاوتی برای کسی نمی داشت ؟ تمام زندگی من زائد بوده . این حقیقت اصلی زندگی من است . شاه بیتی که تمام معنای زندگی ام را خلاصه می کند . بیندیش مسیح من ! آیا غیر از این است ؟ تو از من اسب پنجمی نساخته ای که بیهوده به درشکه ی زندگی بسته شده ؟ ! دویدنم به سود کیست ؟ کتک خوردنم به سود کی ؟ مسیحای من ، استراحتگاه من کجاست ؟"

صفحات 40 و 45

" سفر اسب پنجم " نمایشنامه ای به قلم " رونالد ریبمن " است که براساس داستان " خاطرات مرد زیادی " اثر ایوان تورگنیف نوشته شده است . ریبمن ، گرچه اصل داستان را ، که در اواخر قرن نوزدهم  در سن پطرزبورگ روسیه اتفاق می افتد ، دست نخورده باقی گذاشته ، اما با ارائه ی ساختاری خلاقه ، بی شک اثری تازه بوجود آورده و با معرفی شخصیتی ساختگی به نام " زودیچ " و قرار دادنش در برابر مرد زیادی تورگنیف – چولکاتورین – داستان را به نمایشی در نمایش تبدیل کرده است . نتیجه ، نمایشنامه ای است مدرن و در عین حال سنتی ، اثری غریب ،مضحک و شاعرانه .

این نمایشنامه در سال 1966 به کارگردانی لری لریک و بازی داستین هافمن در نیویورک اجرا شد و همان سال جایزه ابی برای بهترین نمایشنامه ی سال را از آن خود کرد .

رونالد ریبمن در سال 1932 در نیویورک متولد شد . او دکترای ادبیات از دانشگاه پیستبورگ آمریکا دارد و تاکنون نمایشنامه ها ، فیلمنامه ها و داستانهای متعددی نوشته است . از دیگر آثار مهمش می توان به هری ، ظهر و شب ، آخرین جنگاولی وینتر ، شکافی در پوست و دفن اسپوزیتو اشاره کرد .

آنچه خواندید بخش هایی از پیشگفتاری بود که در ابتدای کتاب آمده است . در این معرفی تصمیم داشتم تنها به " معرفی " اکتفا کنم و هیچگونه تفسیر و توضیحی به آن اضافه نکنم . از آنجایی که " مرد زیادی " را هم نخوانده ام نمی توانم مقایسه ای ارائه کنم . اما در کل می توانم بگویم که بسیار از مطالعه ی این نمایشنامه لذت بردم و دوست داشتم شما دوستان هم این لذت را تجربه کنید .