زمانی که یک اثر هنری بودم/ اریک امانوئل اشمیت/ ترجمه فرامرز ویسی و آسیه حیدری/ نشر افراز/ 240 صفحه/

"چه کسی هرگز تصور نکرده که به یک شی تبدیل شود؟ یا حتی شئی ستایش برانگیز؟ این قراردادی است که هنرمندی غریب با مرد جوانی که بر لبه ی ناامیدی گام برمی دارد، می بندد. هنرمند که هوسی جنجالی در سر دارد پیشنهاد می کند جوان را که هوس زندگی در دل دارد، تبدیل به یک اثر هنری کند. در نهایت چیزی برای از دست دادن وجود ندارد ... به جز آزادی یک نفر ..." – توضیحات پشت جلد –
این روزها دیگر هیچ اهل کتابی نیست که با نام نویسنده و فیلسوف بزرگ فرانسوی "اریک امانوئل اشمیت" آشنا نباشد . به طور حتم، او یکی از موفقترین نویسندگان در سالهای اخیر بوده که با دیدی فلسفی سعی در واکاوی مسائل بنیادی بشر را دارد. از آنجایی که وی دارای مدرک دکترای فلسفه است، داستانهایش نیز به نحو شیرینی با دید فلسفی او گره خورده، اما نه یک فلسفه خشک و غیر قابل انعطاف .
این بار اشمیت " زمانی که یک اثر هنری بودم " را در قالب یک رمان بیان می کند . گرچه جاذبه و کشش رمانهای او به اندازه داستانهای کوتاه بی نظیرش نیست، اما نمی توان آن را اثری کم ارزش دانست. بی گمان تنها در مقام مقایسه اینگونه رخ می نماید.
همانطور که در توضیحات پشت جلد خواندید شخصیت اصلی داستان جوانی است که با مشکل کم توجهی روبروست و از این رو زمانیکه با پیشنهاد وسوسه برانگیز هنرمندی دیوانه برای تبدیل او به شی روبرو می شود ، بی محابا دل به دریا می زند و ...
آیا تاکنون به این اندیشیده اید که به راستی چه چیزی انسانیت ما را شکل می دهد؟ آیا با از دست دادن شکل و ظاهر انسانی دیگر تمام حقوق مربوط به یک انسان و شهروند را از دست می دهیم؟ به راستی در جوامع ما ارزشگذاری جسم و روح یکسان است؟ و این اصلی منطقی است؟
خود اشمیت می گوید وقتی نوشتن یک کتاب به پایان می رسد، زندگی اش آغاز می شود:
"از امشب به بعد دیگر نویسنده این کتاب نیستم. خوانندگانش از این پس نویسندگانش خواهند بود. ولتر می گوید که بهترین کتابها کتابهایی هستند که نیمی از آن ها با تخیل خواننده نوشته شوند. من با نظرش موافقم ولی در ته قلبم همیشه می خواهم بگویم: هر چقدر که خواننده استعداد داشته باشد ..."
به راستی جذابیت این رمان به این دلیل است که بر پایه سخن ولتر نگاشته شده است. وقتی به انتهای کتاب می رسی تازه متوجه می شوی خیلی چیزها اصلا توسط نویسنده بیان نشده ولی شما ، با تخیلتان آن را وارد داستان کرده اید.
فرستاده شده توسط "مهشید موسوی"