گراتزیا کوزیما دِلِدّا ، نویسنده ایتالیایی برندهٔ جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۲۶. گراتزیا در ۲۷ سپتامبر ۱۸۷۱ در شهر نوئورو در جزیرهٔ ساردنی در خانواده‌ای از طبقهٔ متوسط به دنیا آمد. زنان در جامعه عقب‌افتاده‌ای مانند ساردنی قرن نوزدهم وضعیت مناسبی برای تحصیل و فعالیت اجتماعی نداشتند برای همین گراتزیا تا سوم ابتدایی بیشتر درس نخواند. اما از آن‌جا که در خانهٔ عمه‌اش کتابخانهٔ بزرگی وجود داشت او توانست در آنجا و تحت تعلیمات خصوصی معلمی در خانهٔ عمه‌اش معلومات خود را افزایش دهد. گراتزیا خیلی زود به نویسنده‌ای پر کار تبدیل شد و در فاصله سال‌های ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۹ تقریباً هر سال یک کتاب منتشر کرد. تا این که در ۱۹۲۶ برنده جایزه نوبل ادبیات شد و تا کنون هیچ زن ایتالیایی دیگری نتوانسته‌است این جایزه را کسب کند.

 

کتاب حاضر که در ایران به نام " وسوسه " شهرت یافته است ( در اصل مادر ) ، روایت زندگی کشیش جوانی است که به همراه مادرش وارد روستایی می شوند . پائولو ، کشیش جوان داستان که از طرف اسقف به جای کشیش پیشین که پس از چندی راه خطا در پیش گرفت ، به این روستا آمده تا مردم را هدایت کند اما با وسوسه ای اهریمنی رو به رو می شود . عشق یک زن !

 

گراتزیا دلددا به زیبایی توانسته در این داستان ممنوعیت ازدواج برای کشیشان را به چالش بکشد و در درگیری های روحی که کشیش با خود دارد با ظرافتی خاص ، نشان داده که حتی یک کشیش هم می تواند عاشق شود ، همسر برگزیند و صاحب فرزند شود . در بخشی از کتاب طی گفت و گویی که مادر کشیش با دستیار جوان پسرش دارد ، پسرک فلسفه این گزینش را چنین بیان می کند :" همان کشیش های قدیم خودشان جلسه ای تشکیل داده و رای گرفتند و کشیش هایی که زن نداشتند ، کشیش های جوان همه رای منفی دادند . می باید هم همینطور باشد . "ص 61 و این جا مشخص می شود که این قاعده ریشه ای در تعلیمات مسیح (ع) ندارد  و حکمی مردود است .

 

در این میان اگرچه گه گاه تعریضی به محرومیت کشیش کاتولیک نسبت به ازدواج می‌شود اما این مسئلهٔ اصلی نیست یا لااقل در لایه‌ای دیگر قابل بررسی است. مسئله اصلی رمان، کشمکش تناقضات درونی یک انسان است فارغ از کشیش بودنش. او می‌داند که عشقش از همان ابتدا با خواهش‌های جسمانی همراه بوده است و خود را مذمت می‌کند اما همزمان به این می‌اندیشد که پس از همین سرمستی الهی عشق بوده است که روحش ابدیت را احساس می‌کند. و البته همین هم چندان طول نمی‌کشد- به نقل از نشانی http://firooze.net/articles/1418-  نوشتاری از حسین شعاعی

 

در آثار دلددا آنچه بیش از همه توجه خواننده را به خود جلب می کند توصیفات گیرا و اثرگذاری است که طراوت نوشته را دوچندان می کند و این ناشی از آن است که دلددا یکی از پیروان مکتب وریسم یا واقع گرایی محض بوده و همانند آثار ویکتور هوگو انعکاس فضاها و محیط در آثارش بسیار پررنگ است. . برای مثال :

 

" نمای کلیسا با آن برج ناقوس باریک ، به چوپانی شباهت داشت که شاخه ای از درخت بید در دست گرفته و مواظب    گله ی خود است . " و در این جمله به خوبی حاکمیت کلیسا بر جامعه به چشم می خورد . از این دست تشبیهات در آثار دلددا به فراوانی یافت می شود که نشان دهنده تسلط نویسنده بر محیط پیرامونی داستان است .

 

 شخصیت ها و عناصر پیرامونی در آثار دلددا به خوبی جا گذاری شده اند و در جایگاه های نمادین خود قرار گرفته اند . در تمام آثار او " باد " عنصر بسیار مهم و تاثیرگذاری به حساب می آید . دلددا با هدایت باد در داستان تا حد زیادی عوالم درونی و رویاهای شخصیت های داستانش را در دست میگیرد و آنها را دستخوش دگرگونی و تغییر می کند . پائولو ، کشیش جوان و شخصیت اصلی داستان ، نقش انسانی را دارد که به امیال طبیعی خود پی برده است ولی بند آداب و رسوم بی پایه و اساس مذهبی دست و پایش را بسته ، از این رو از این امیال طبیعی را وسوسه تلقی می کند . مادر کشیش در واقع وجدان بیدار اوست که دم به دم وظایف دینی و پرهیزگاری را به او گوشزد می کند ، اگرچه گاهی خود نیز دچار شک و تردید در تعالیم  می شود اما همچنان به آنها پایبند می ماند . آنتیوکو ، پسرکی که دستیار پائولو است و قصد دارد در آینده همانند او کشیش شود ، یادآور گذشته پائولو است و میتوان دید که چطور با دیدن او ، کشیش بر گذشته خود افسوس مس خورد که چرا این راه را برگزیده است . و همچنین سعی دارد او را از گام نهادن در این ورطه سرکوب امیال بازدارد .

 

در این میان همانطور که نام اصلی کتاب به ما گوشزد می کند ، مهم ترین و اثرگذارترین شخصیت " مادر " است چرا که از سویی وجدان آگاه کشیش جوان است واز سویی دیگر آینه رسوم بی پایه و اساس کلیسا . از این رو در مورد این رسوم دچار شک و تردید می شود ولی چون این مسئله با مذهب گره خورده است خود را مستلزم رعایت آن می داند و در واقع ندای عقل را ناشنیده می انگارد .

 

در مورد طراحی جلد باید گفت که یکی از بی ارتباط ترین و بی محتواترین طراحی ها را دارد ، چرا که طرح دو خوشه ی گندم جز از آن نظر که یکی را در پناه دیگری تصور کرد ، ارتباط دیگری با داستان نمی تواند داشته باشد . شاید هم طراح با این نشانه می خواسته فضای کلاسیک اثر را بازنمایی کند ، که البته چندان موفق نبوده است .

 

در کل شاید این اثر و به طور کلی ، آثار دلددا چندان مورد توجه و استقبال نسل جوان ما قرار نگیرد . زیرا نسل امروز از توصیفات و تشبیهات چندان لذت نمی برد و بیشتر به محتوا می پردازد تا آرایه های نوشته ؛ در هر صورت خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود .