فرزندپنجم / دوریس لسینگ /کیهان بهمنی/ نشر افراز /چاپ چهارم/208 صفحه/4800 تومان
در سال 2007 «دوریس لسینگ» که به قول «لوموند» ناماش بیش از صد سال در لیست نهایی نوبل قرار داشت، موفق شد به خاطر سالها تلاش در عرصهی ادبیات و به خصوص ادبیات زنان و مبارزه برای تحقق حقوق زنان این جایزه را از آن خود کند. و بسیاری از منتقدان ادبی جهان را شگفت زده کرد، چرا که احتمال رسیدن جایزه به «هاروکی موراکامی» و «فیلیپ راث» بیشتر از «لسینگ» بوده است. به نقل از سیب گاز زده- http://sibegazzade.com/main/?p=149
فرزند پنجم ، که در سال 2007 برنده جایزه ادبی نوبل شده است ، روایت زوج جوانی است که برای آینده ی خود برنامه ی عجیبی دارند . عجیب از این لحاظ که با شرایط زمانشان همخوانی ندارد . داشتن تعداد زیادی فرزند ( ده تا دوازده تا! آن هم در این دوره و زمانه! ) واقعا رعب آور و دور از ذهن است .
در ابتدا نویسنده با تشریح شخصیت های آرام و دوست داشتنی زوجین که بسیار آرمانگرایانه می اندیشند ، خواننده را وارد داستان می کند . پس از ازدواج ، با وجود تمام سختی ها و کاستی ها خانه ای در حومه می خرند ، خانه ای بزرگ و رویایی که در وسط یک باغ بزرگ قرار دارد و آماده است تا برای بچه ها تبدیل به مهد پرورش ، مکان آسایش و منزلگاه فراغت باشد . آنها به زودی موفق می شوند در این خانه جشنهایی را برای دور هم جمع شدن اقوام دور و نزدیک ترتیب دهند و تا پیش از تولد فرزند پنجم همه از با هم بودن لذت ببرند. همانطور که از نام کتاب می توان حدس زد مشکل بر سر پنجمین فرزند آنهاست .
این شخصیت عجیب و دردسر ساز " بن " بود که لسینگ را شایسته دریافت جایزه نوبل کرد. پسر کوچولویی که رفتارش همه را از اطراف او و خانواده دور می کند( بهتر است بگوییم از اطراف او و مادرش ، چون حتی پدرش هم برای دوری از این اوضاع به کارش پناه می برد و به نوعی مادر را تنها می گذارد .) البته لازم به ذکر است که حتی پزشکان هم از بازشناسی بیماری او بازمانده اند ؛ و بدین ترتیب خانه زوج جوان که با هزار امید و آرزو بنا شده بود با آمدن بن باید به تدریج به سکوت و انزوا عادت کند .
یکی از تاثیرگذارترین بخش های کتاب زمانی است که بن با اصرار شدید پدر و مخالفت مادرش به یک آسایشگاه بیماران روانی منتقل می شود . تلاش مادر برای بازگرداندن بن به خانه و توصیف صحنه ها و حالات وحشتناک و رقت آوری که در آسایشگاه مشاهده می کند واقعا ستودنی است .
سردرگمی مادر واقعا تاثربرانگیز است . چون پدر و سایر فرزندان انتظار دارند او بن را به یک آسایشگاه بسپارد و به کلی او را فراموش کند تا همه چیز دوباره به حالت عادی برگردد . اما درگیری او با وجدانش او را از انجام این کار بازمی دارد . او بن را انتخاب کرده پس از سوی تمام افراد خانواده حتی شوهرش طرد می شود .
"قدرت لسینگ در جذب و قانع کردن خواننده از ابتدای این کتاب مشهود است... فرزند پنجم کتابی است که تمام وجود شما را غرق در وحشت میکند، اما در عینحال نمیتوانید تا پایان داستان این کتاب را روی زمین بگذارید"- ساندی تایمز
"دوریس لسینگ قادر است در هر ژانری که بخواهد، بنویسد. در مورد این کتاب، او بهسراغ ژانر وحشت رفته است و بهشکلی زیبا وحشت را بازآفرینی کرده است. فرزند پنجم بازی با تصاویری بهیادماندنی از وحشتی است که از دورانی دور وجود داشته است."- گاردین
شاید جالب ترین نکته در مورد خانم لسینگ این باشد که او در سال 1919 در کرمانشاه به دنیا آمده است .وی پس از برنده شدن جایزه نوبل ادبی در باره ی این کتاب می گوید : "از نوشتنش نفرت داشتم...نوشتنش خون دل بود. وقتی به پایان رسید، بسیار خوشحال شدم. داستان به جایی در درون من برمی گردد.من این خانواده ی جذاب را در داستان خودم خلق کردم و نابود کردنش خیلی دردناک بود..."