باز هم اثری از اشمیت، نویسنده ی چیره دست فرانسوی که به شخصه تمام آثارش اعم از داستان کوتاه، رمان و نمایشنامه را به شدت دوست دارم.

انجیل های من با طراحی جلد فوق العاده بد (البته در چاپ های پیشین چنین نبوده!) شاید پشت ویترین کتاب فروشی ها کمتر به چشم بیاید ولی اگر پیگیر آثار اشمیت باشی و یکی از هواداران پر و پاقرصش که گویا در بازار کتاب کم هم نیستند، مطمئنا این کتاب را هم از دست نمی دهی.

انجیل های من، که در واقع به دو بخش اصلی تقسیم شده است روایتگر ظهور و مصلوب شدن مسیح، از زبان خود عیسی (ع) و پونتیوس پیلاطس فرمانروا است. نگاه جذاب و مثل همیشه متفاوت اشمیت این اثر را از سایر آثاری که به حوزه ی پیامبری مسیح پرداخته اند متمایز می کند.

خود نویسنده در پیشگفتار می گوید: "دو متن را، انجیل های من نامیده ام که در آنها هیچ حقیقتی در اختیار نمی گذارم، " حقیقت " تاریخی یا حقیقت مربوط به حکمت الهی را کم تر به کار می گیرم، فقط بینش بسیار ذهنی ام از امور را عرضه می کنم ..."

کتابی سرشار از عشق. عشق همگانی، همان که مسیح و معبود او می خواستند. اینکه مردم به یکدیگر عشق بورزند، بدی در جهان نابود شود، تنها نیکی و زیبایی بماند و بس. به راستی هدف آفرینش انسان چه بوده؟ خلق مخلوقی برای آفرینش شر و پلیدی؟ یا زیباتر کردن جهان و انعکاس روح دمیده شده ی معبود؟

در انتهای کتاب، هنگامیکه روایت پیلاطس از ظهور دوباره ی پیامبر به پایان رسید، ناخواسته به یاد کاریکاتوری ضدجنگ افتادم که در آن فردی (انقلابی) درون لوله ی تفنگ سربازان گل می گذاشت. و یا به یاد ظهر عاشورا و اشکهای شمر تعزیه. (البته شرمنده که این معرفی یکدفعه خیلی ملودرام شد.)

قسمت اول که قصه از زبان عیسی به تصویر کشیده می شود که با ترجمه ی بسیار زیبا و شیوای آقای صنعوی به صورت یک عاشقانه ی عارفانه درآمده و بخش دوم بیشتر شبیه فیلمنامه است با توضیحات تکمیلی کارگردان!

در کل این کتاب از این لحاظ که شاید با آموخته های ما در رابطه با شخصیت عیسی مسیح متناقض باشد چندان به دل خواننده ننشیند ولی نگاه متفاوت و از نظر من، پردل و جرات نویسنده می تواند جالب توجه و ستودنی باشد.