دو قدم این ور خط/ احمد پوری/ نشر چشمه

خیلی وقت است که کتابی نخوانده ام حوصله خواندن نه کتاب جدی را دارم نه غیر جدی تا دوستی کتابی را به معرفی دکتر براهنی که عاشقانه دوستش دارم پیشنهاد می دهد. جایگاه براهنی در نقد مثل جایگاه شاملو یا فروغ در شعر و بیضایی و ساعدی در نمایشنامه بی بدیل است. هنوز هم شعر بیا کنار پنجره ش برایم دوست داشتنی است کنجکاو می شوم و همان روز می خرم با وجود خستگی تا پاسی از شب مشغول خواندنش هستم. همین برای معرفیش کافیست...

کتاب را یک نفس می خوانید. اگر علاقمند بحث های تاریخی هم باشید که چه بهتر..کتاب تلفیق تخیل است با تاریخ. حکایت سفری است به زمان گذشته نه چندان دور....

 نویسنده ای که در حال جمع آوری مطلب در مورد اخماتوا ست به ناگاه با مردی مواجه می شود که با اخماتوا دوست بوده و همین زمینه ای می شود برای وسوسه شدنش برای دیدار با اخماتوا اما این مسافرت تنها یک دیدار نیست و تبریز سالهای پس از سرکوب فرقه را به تصویر می کشد و شوروی زمان استالین را. به زیبایی خواننده پرتاب می شود به سالهای 1320 و خورده ای...

کتاب را نشر چشمه منتشر کرده و به چاپ پنچم رسیده است

این را هم از پشت جلدش داشته باشید:

اين همه درباره ي سال و زمان حساسيت نشان ندهيد. شما كه در كار شعر و شاعري هستيد نبايد زياد سخت بگيريد. زمان مگر چيست؟ خطي قراردادي كه يك طرفش گذشته است و آنقدر مي رود و مي رود تا به تاريكي برسد. طرف ديگرش هم آينده است كه باز دو سه قدم جلوتر ميرسد به تاريكي. خب همه اينجوري راضي شده ايم و داريم زندگي مان را ميكنيم. بعضي وقتها ميبيني يكي از ما از اين خط ها خارج مي شويم. پايمان سر ميخورد به اينور خط كه مي شود گذشته ، يا يك قدم آن طرف خط به آينده مي رويم.

فرستاده شده توسط "هانتا"

زنان برابر چشم انداز رودخانه / هاینریش بل / کامران جمالی / انتشارات کتاب خورشید

در 1972 برنده جایزه ادبی نوبل شد. او و زنش از کلیسای کاتولیک بیرون آمدند.سولژنیستین  پس از رانده شدن از روسیه مدتی مهمان او بود.در رشته ی زبان و ادبیات آلمانی تحصیل کرده بود.شش سال از عمرش را در جنگ سپری کرده بود (خدمت نظامی اجباری). در نوشته هایش نظری انتقادی به جامعه آلمان پس از جنگ دارد. در آثارش گرسنگان و افراد بی خانمان دوران پس از جنگ حضور دارند. سیاستمداران راستی و چپی کشورش ،سالها به او لقب هایی چون:خائن، حامی تروریست و برده سرمایه داری داده بودند.بله؛ هاینریش بل، نویسنده ای که در آمارگیری یکی از روزنامه های آلمانی در 1978 به عنوان چهارمین نفری انتخاب شد که بیشترین تأثیر را بر افکار عمومی می گذارند.

زنان برابر چشم انداز رودخانه در سال 1985 دو ماه پس از مرگ بل انتشار یافت.این رمان، با شیوه ای نو، در قالب گفت و گو وتک گویی نوشته شده است. و به روابط و رویدادهای پشت پرده آلمان  می پردازد.در این اثر (ارفتلر بلوم) همان (کنراد آدنائر) است.آدنائر از سال 1949 تا  1963 صدر اعظم آلمان بود.در واقع میتوان گفت این یک رمان کاملاً سیاسی ست.

در قسمت "درباره این رمان" در ابتدای کتاب می خوانیم:اعتقاد من این است که اگر این رمان، نه دو ماه پس از مرگ بل، بلکه دو ماه پیش از خاموشی او انتشار می یافت، بی شبهه با جنجالی بزرگ از سوی "غوکان لاشخوار لجن زی" وابسته به پلشت زار عفن کلان سرمایه رو به رو می شد.اما مردگان همواره به طرزی اسرار آمیز رویین تن می شوند و محق جلوه می کنند.

علاوه بر متن رمان که به  نشان دادن روابط  پشت پرده ای که در دنیای سیاستمداران  وجود دارد ،می پردازد  و خواندن این کتاب را برای ما حتی به عنوان یک فرد غیر آلمانی جذاب می کند، و همین طور ترجمه خیلی خوب کامران جمالی از این رمان ، ما در قسمت پیوست ها مطالبی تحت عنوان "ریشه های رادیکالیسم هاینریش بل" و "مبانی زیبایی  شناسی و اندیشه هاینریش بل" میخوانیم.

پ.ن.1. در معرفی هام سعی کردم به غیر از این که عکسی از طرح روی جلد کتاب منتشر شده در ایران میگذارم، عکسی هم از کتاب به زبان اصلی بگذارم ، برای اینکه شما طرح روی جلد  رو بتونید با هم مقایسه کنید. به نظر من طرح روی جلد "زنان برابر چشم انداز رودخانه"  در ایران،  فوق العاده است.

پ.ن.2. من با نوشتن جهان را تغییر می‌دهم. همین که می‌نویسم، جهان تغییر می‌کند. هاینریش بل

 

خانوم/ مسعود بهنود/ انتشارات علم

کتاب خانوم هم یکی دیگه از مستندات تاریخی مسعود بهنود بود که جنبه تاریخی اون کمتر از کتابهای دیگه بهنود مثل امینه بود اما اطلاعات زیادی در مورد حکومت  مظفر الدین شاه و محمد علی شاه و احمد شاه قاجار به خواننده میده. کتاب درباره زندگی خانوم هست.خانوم اسم نوه دختری مظفر الدین شاه بود که ازابتدای زندگی زیر تعلیمات خاله ناتنی و بزرگتر خود  نزهت السلطنه تبدیل به شاهزاده ای متفکر و به دور از خلقیات و عادات دیگر شاهزاده ها شد.در اوایل کتاب مظفر الدین شاه بعد از امضای مشروطیت فوت میکنه و بعد از اون محمدعلی شاه به سلطنت میرسه . بعد از چند سال  سلطنت و بعد از قیام های مشروطه خواهان محمد علی شاه به همراه خانواده به باغ ادسا در روسیه فرار میکنه. مادر خانوم که به خاطر همسر بی کفایتی که داشت نگران سلامتی خانوم بود اونو به همراه برادرش به روسیه میفرسته و سرنوشت خانوم از اینجا به گونه ای دیگه شکل میگیره.   بعد از مهاجرت آنها به روسیه احمد شاه به تخت سلطنت مینشینه اما بعد از چند سال رضا خان پهلوی جای اونرو در ایران میگیره و خانوم که معشوقه احمدشاه بوده بعد از سالها در بیمارستانی در پاریس با او روبرو میشه و شاهد مرگ اون میشه. خانوم بعد از سالها زندگی در پاریس و روسیه و ترکیه (عثمانی)  و در گیر و دار جنگ جهانی دوم با یک مرد آلمانی ازدواج میکنه. اما سرنوشت باعث جدایی ایندو به دست سربازان آلمانی میشه و بار دیگه خانوم رو به ایران بر میگردونه. خانوم زندگیش رو در ایران به پایان میرسونه و این در حالیه که ناناز نوه خانوم تمام زندگی خانوم رو با چیزهایی که از زبان خود او شنیده بود ثبت کرده وسعی داره که راه مادربزرگ خود رو ادامه بده. این کتاب علاوه بر این که یک رمان فوق العاده است میتونه در دیف بهترین مستندات تاریخی هم قرار بگیره . این کتاب رو انتشارات علم به چاپ رسونده است.

فرستاده شده توسط "هاجر سلیمی"

داخل پرانتز، سخنی با خوانندگان و نویسندگان باشگاه کتاب

سلام

چند نفر از دوستان خواننده وبلاگ لطف کردند و معرفی هاشون رو برامون فرستادند. متاسفانه به خاطر دریافت ایمیل ها و اسپم های زیاد، بسیاری از این معرفی ها لابلای ایمیل های دیگه گم شدند. به همین خاطر تصمیم گرفتم ایمیل وبلاگ رو به ایمیل خودم تغییر بدم تا هم از شر اسپم ها خلاص بشیم و هم با چک کردن بیشتر این ایمیل، معرفی های دوستان زودتر در وبلاگ قرار بگیرد. لذا از همه دوستانی که قصد معرفی کتاب های مورد علاقه شون در باشگاه کتاب رو دارند تقاضا دارم از این به بعد معرفی هاشون رو به آدرس rezasaeedi86[at]gmail[dot]com ارسال کنند.

نکته مهم دیگه اینکه ما در باشگاه کتاب صرفا معرفی هایی رو پست می کنیم که قبلا در جای دیگری چاپ نشده باشند و ضمن خسته نباشید به همه دوستانی که در وبلاگ های خودشون به معرفی کتاب می پیردازند خواهشمندیم این معرفی ها رو برای مار ارسال نکنند.

معرفی کتاب های زیر در اولین فرصت و به ترتیبی که برامون ارسال کردن در وبلاگ قرار داده می شود. دوستانی که معرفی هاشون در بین این کتاب ها قرار نداره، تا به حال ایمیلی مبنی بر عدم امکان چاپ معرفی به دلیل کوتاهی بیش از حد دریافت نکردن و معرفی هاشون قبلا جای دیگری چاپ نشده، لطفا معرفی هاشون رو مجددا به آدرس بالا ارسال کنند.

کوزه بشکسته

خرمگس

زیر آفتاب خوش خیال عصر

دیدن دختر صد در صد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل

جنگ و صلح

خانوم

پرواز شبانه

پدر بزرگ پیکاسو

دو قدم اینور خط

و کلام آخر اینکه دوستان حساب تعداد معرفی هایی که ازشون در وبلاگ ثبت می شه رو داشته باشند و هر وقت به 5 رسید بهمون خبر بدن که ما اصلا حواسمون نیست!

من او را دوست داشتم / آنا گاوالدا / الهام دارچینیان / انتشارات قطره

چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟ و چه قدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟

مطمئناً برای شما هم پیش اومده، که با دیدن یه فیلم،گوش دادن به یه آهنگ و یا خوندن یه داستان...احساس می کنید اینها حرفهای شما هم هست، اینها یه قسمتهایی از زندگی شما هم هست، شما هم این اتفاق رو از سر گذروندید...این زندگی شما و یا یکی از نزدیکانتون هست

من او را دوست داشتم برای من یه چنین داستانی بود.داستانی که در یه قسمتش می خونیم: نه ،باور کن، زندگی همین است، شاید زندگی خیلی آدم ها همین باشد.

کلوئه زنی ست که همسرش او را با دو فرزند تنها گذاشته و به دنبال عشق جدیدی رفته.دو نفر در سرتاسر کتاب نقش اصلی رو دارند.کلوئه و پدر شوهرش پی یر.و ما داستان زندگی کلوئه و همینطور پی یر رو از طریق مکالماتی که بین این دو نفر رد و بدل میشه متوجه میشیم.

این کتاب یه جمله از گاوالدا رو برام تداعی می کرد:یک آدم بدبین که رمان خوش بینانه می نویسد، همین طور میشود

سوالی که  مطرح میشه اینه: آیا همیشه رفتن یک نفر به ضرر ماست؟ و چرا ما به این موضوع با این دید نگاه می کنیم؟ آیا واقعاً کسی که رفته خوشبخت است ،و یا او هم مثل ما احساس بدبختی می کند؟

احساس می کنم که گاوالدا سعی میکنه نیمه پر لیوان رو ببینه تو این داستان، شاید چون این داستان خیلی نزدیک به زندگی خود گاوالداست.....شاید برای باور نکردن شکستی که همه ما بعد از اینکه یک نفر به خاطر دیگری ترکمون میکنه، تجربه میکنیم

بیشترین چیزی که من تو داستانهای گاوالدا دوست دارم درگیر کردن خواننده با احساساته.حس هایی که ما بارها تو زندگی مون تجربه کردیم. وقتی از خودمون و دنیای اطرافمون خسته ایم.آنا گاوالدا تو داستانهاش حرفهایی رو می زنه که ما بارها با خودمون تکرارشون کردیم. و به نظرم همین میشه که داستانهاش دوست داشتنی هستند.برای اینکه ما خودمون رو تو اون داستانها پیدا می کنیم

"من او را دوست داشتم" هم چون" دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد" توسط الهام دارچینیان ترجمه و توسط نشر قطره منتشر شده است.و با همان مقدمه در ابتدای کتاب درباره آنا گاوالدا